کم و قدیمی و گُم !

سعید کریمی


چکاوک
ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی
آهنگساز : فرید زلاند
تنظیم کننده : تیگران ساکیان
خواننده : داریوش اقبالی
کجای این جنگل ِ شب پنهون می شی خورشید کم ؟!
پشت ِ کدوم سد ِ سکوت پُر می کشی چکاوکم ؟!
چرا به من شک می کنی من که منم ، برای تو !
لبریزم از عشق ِ تو و سرشارم از هوای تو
دست ِ کدوم غزل بدم نبض ِ دل ِ عاشقمو
پشت ِ کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمی کنم ، نرو ! آه نمی کشم ، بشین !
حرف نمی زنم ، بمون ! بغض نمی کنم ، ببین !
سفر نکن ، خورشیدکم ترک نکن منو ، نرو
نبودنت مرگ ِ منه راهی ِ این سفر نشو
نذار که عشق ِ من و تو اینجا به آخر برسه
بـِری تو و مرگ ِ من از رفتن ِ تو سر برسه
نوازشم کن و ببین : عشق می ریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه می دن ترانه هام
اگر چه من به چشم ِ تو کمم ، قدیمی ام ، گـُمم
آتشفشان ِ عشقم و دریای پُر تلاطمم
ایرج جنتی عطایی وفادارترین ترانه سرا به ترانه ی نوین ( با تعریفی تاریخی که دهه ی پنجاه شکل گرفته است ) در میان ِ هم دوره های ِ خویش است . نگاه ِ او به ترانه از این منظر تفاوت ِ خاصی که عدول از سبک به شمار آید ، نکرده است ، بلکه به اقتضای زمان نسبت به دهه ی پنجاه به عمق و انسجام ِ بیشتری رسیده است . چکاوک در کارنامه ی ایرج جنتی عطایی ، نمونه ی قابل ِ اعتنا و خوبی برای درک و شناخت ِ هر چه بیشتر ِ سیاق ِ ترانه نویسی ِ او در سالهای اخیر است .
مهمترین مولفه ی ترانه ی نوین به زعم ِ نگارنده گرایش به قطب ِ استعاری در شاعرانه گی ِ اثر است . استفاده از محور ِ جانشینی در تقابل با محور همنشینی در این جریان جزء خصایص ِ مهم ِ سبکی است . ترکیبات و تعبیرات ِ زیر همه گی نشان از این گرایش دارند :
خورشیدکم ، چکاوکم ( استعاره )
جنگل ِ شب ، سد ِ سکوت ، عشق می ریزه از صدام ، آتشفشان ِ عشق ، دریای پُر تلاطمم ( شی پنداری )
دست ِ کدوم غزل ( جاندار پنداری )
غنچه می دن ترانه هام ( گیاه پنداری )
ترانه در هشت بند سروده شده است (1) ضرب آهنگ ِ استفاده از این استعاره ها به شکل ِ زیر می باشد ، با این توضیح که هر مستطیل یک مصراع انگاشته شده و قالب ِ ترانه جدولی دو ستونی متشکل از 32 مستطیل در نظر گرفته شده است :


فراوانی ِ استعاره ها و کوشش ِ شاعر برای تازگی ِ تعبیرات همه از مولفه های ترانه ی نوین است . در کنار ِ این موارد ما با جهان بینی ِ ایرج جنتی ِ عطایی به انسان و کنشی عاطفی به نام ِ عشق رو برو هستیم ، منظری که هنوز رنگ و بویی شرقی دارد :
اگر چه من به چشم ِ تو کمم ، قدیمی ام ، گـُمم
اگر به جدول ِ فراوانی و پراکندگی ِ استعاره ها و تشبیه ها در این ترانه دقت کنیم ، به نظم و توالی ِ خاص و برجسته ای بر نمی خوریم ، جز اینکه بگوییم : شاعر در آغاز و پایان ِ ترانه گرایش ِ بیشتری به قطب ِ استعاری داشته است .
هدف ِ نگارنده از آوردن ِ این بررسی ِ موشکافانه لزوما رسیدن به ضربان و نبض ِ خاصی نیست ، شاید تنها بتوان با آنچه پیشتر گفته شد ، این ترانه را از لحاظ ِ زیبایی شناسیک در سیر ِ آثار ِ ایرج جنتی عطایی در تقابل با ترانه ای چون " کندو " نهاد . از لحاظ ِ افراط در گرایش به قطب ِ استعاری منحصر به فرد می باشد . برای نمونه به دو بند ِ زیر توجه کنید :
نفرینی ِ آسمون ، مغضوب ِ خاکم
بیگانه با نور و هوا ، هوای پاکم
تن خسته از تقویم ، از شب شمردن
با مرگ ِ ساعت ها ، بی وقفه مردن
هم غربت ِ بغض ِ شب ، مرگ ِ چراغم
تو قرق ِ زمستونی ، اندوه ِ باغم
ای دست ِ تو حادثه ، تو بهت ِ تکرار
پابسته ی این مردابم ، بیا سراغم
گمان نکنم احتیاجی به توضیح باشد که تمامی ِ واژگان ِ این دو بند در خدمت ِ آفرینش ِ استعاره است به جز : هوای پاکم و بیا سراغم ! این گرایش در برخی از ترانه های همان سالها یا سالهای اخیر ِ ایرج جنتی عطایی تعدیل یافته است ، چکاوک یکی از همین ترانه هاست .
بر همه ی سطوری که پیش از این نوشته شده انتقادی بنیادی وارد است : ترانه هنری شنیداری ست و در بررسی ِ شکل ِ مکتوب ِ آن می بایست این مولفه کاملا مد ِ نظر قرار بگیرد . اگر شکل ِ اجرایی ِ این ترانه به طوری می بود که یک بار از آغاز تا پایان ــ به شکلی که من مکتوب کرده ام ــ می آمد و هیچ برجسته گی ِ خاصی از نظر ِ شدت و بسامد ِ آوایی در اجرا نداشت آنگاه آنالیز ِ نگارنده خالی از اشکال تلقی می شد . در مواجهه ی شنیداری با اثر با اجرایی متفاوت از شکل ِ مکتوب ِ آن روبرو هستیم . برخی بند ها در خوانش ، با برجسته گی ِ ملودیکی بیشتری شنیده می شوند و از آن مهم تر برخی بندها به دفعات تکرار می شوند . و این تکرار طبیعتا به برجسته گی می انجامد .
نقطه ی ثقل ِ این ترانه ترجیع ِ ترانه است که بیشتر از دیگر بندها تکرار می شود و در ذهن ِ مخاطب رسوب می کند . ترجیع ، فی نفسه زمان ِ بیشتری را نسبت به بقیه ی بندها از آن ِ خود می کند و قدرت می یابد و ویژگی ِ قدرت به محاق بردن ِ بقیه ی عناصر است .
گریه نمی کنم ، نرو ! آه نمی کشم ، بشین !
حرف نمی زنم ، بمون ! بغض نمی کنم ، ببین !
به جرات در سیر ِ آثار ِ سه دهه ی اخیر ِ ایرج جنتی عطایی کمتر به بندی به این سادگی و در عین ِ حال انسجام و تازگی خواهیم رسید . البته ساده نویسی ( و نه سهل انگاری ! ) مهمترین ویژگی به زعم ِ نگارنده در این بند است . هیچ عدولی از زبان ِ خودکار ( = اتوماتیک ) اتفاق نمی افتد . از قاعده کاهی ِ واژگانی و زمانی ( آرکائیک ) خبری نیست که این هر دو از خصایص ِ سبکی ِ مهم ِ ترانه های ایرج جنتی عطایی است . حتی تشبیهی کوچک و عادی ، هیچ ! پس چرا این بند جدا از این که ترجیع ترانه است ( حال چه به سلیقه ی ترانه سرا و چه آهنگساز که ماهیتا فرقی هم نمی کند ) ، یکی از مهمترین مولفه های ادبی ِ اثر نیز به شمار می رود ؟!
ترانه سرا در آفرینش ِ این بند از ترصیعی نسبی بهره برده است . به این دلیل می گویم نسبی که یک ایراد ِ کوچک بر این ترصیع وارد است : به جای گریه می بایست یک هجای کشیده بیاید و نه یک هجای بلند + کوتاه ( = گریه ) بر فرض : دیر نمی کنم ! نرو ! با این حال کماکان قدما این صنعت را ترصیع می نامند . البته ترصیع ِ کامل که خالی از اعنات نیز نیست ، آن است که تمامی ِ اجزاء بیت مقابل هم ، هم وزن و هم قافیه باشند و شعرای سبک ِ عراقی بیشتر به این صنعت علاقه داشته اند .
شاعر در ترجیع بیشتر از برآیند ِ معنایی ترصیع بهره برده است تا موسیقیایی . ترصیع در هر صورت به توازن ِ دینامیکی بین ِ دو مصراع می انجامد ، این توازن هنگامی که با دلالتی معنایی نیز همراه باشد ، آنگاه بند به انسجام ِ بیشتری می رسد .
گریه . . . . . . . . نمی کنم ، نرو !
آه . . . . . . . . نمی کشم ، بشین !
حرف . . . . . . . . نمی زنم ، بمون !
بغض . . . . . . . . نمی کنم ، ببین !
این بند نمونه ی خوبی برای سهل و ممتنع نویسی در ترانه می تواند قلمداد شود . به جز این بند ، در این ترانه با سطری مواجه هستیم که به طرز ِ شگفتی رشک بر انگیز می باشد (2)
اگر چه من به چشم ِ تو کمم ، قدیمی ام ، گـُمم
دوستان ِ بسیاری درباره ی این سطر نوشته و گفته اند ، این سطر نه تنها در ترانه ی ایرج جنتی عطایی که در ترانه ی سالهای اخیر ِ ما ، اتفاقی نادر و ویژه است ، اینجا نیز همانند ِ ترجیع با سهل و ممتنع نویسی مواجه هستیم ، شاعر تنها از همنشینی ِ کلمات سود جسته و بس : کم ، قدیمی ، گم ! کنار ِهم قرار دادن ِ اینها کشفی ست که به شعر انجامیده است و هیچ چیز کماکان خارج از زبان ِ خودکار نیست ، زبانی که عام و خاص در روزمره گی ِ محض از آن بهره می برند ولی در اینجا به آفرینش ِ ادبی منجر می شود .
درباره ی این ترانه بیش از این می توان نوشت که بماند تا مجالی و . . . تنها به این نکته بسنده می کنم که در این ترانه با بندی روبرو هستیم که به قول ِ معروف میان ِ ماندن و رفتن مردد است ، نه سهل و ممتنع و تازه است و نه به قطب ِ استعاری گرایش دارد ، حرف ست که زده می شود و صرفا در روایت حل می شود :
نذار که عشق ِ من و تو اینجا به آخر برسه
بـِری تو و مرگ ِ من از رفتن ِ تو سر برسه
به ویژه این که بند ِ پیشین دارای مضمونی مشابه است و شاعر دوباره تعبیر ِ خورشیدکم را به کار برده است . هر چند این نیز می تواند صنعت بر شمرده شود ، صنعتی که مضمون ِ واحدی به چندین شکل در یک اثر تکرار می شود و نمونه های فراوانی در شعر کسانی چون مولانا دارد . به هر روی اتفاق ِ زبانی و روایتی ِ خاصی در این بند دیده نمی شود .
در همه ی این نوشته بر آن بودم تا به این نکته اشاره کنم که جدا از وفاداری ِ ایرج جنتی عطایی به مولفه های ترانه ی نوین ، او در سالهای اخیر به کشف ِ عرصه هایی جدید در ترانه ی خود می اندیشید ، عرصه هایی که طبیعتا دیگران پیش از او آنرا درک کرده اند ولی نه به این شکل و نه با این منظر . به بیانی ساده تر شاعر به منظر ِ جدید می اندیشد و نه منظره ی جدید ! هیچ چیز در هستی جدید نیست ، همه ی این واژه ها و حرفهایی را که من در این مقاله آوردم ، پیش از من بارها گفته و نوشته اند ، ولی مسلما نه با این ساختار و پی رنگ !

سعید کریمی
خرداد 1386

پانوشت :
1- خواننده می تواند قالب ِ اثر را مثنوی ِ هشت بیتی در وزن ِ مفتعلن مفاعلن ( دو بار ) بیانگارد و نه همچون نگارنده چهار پاره ای هشت بندی با وزن ِ مفتعلن مفاعلن ، در رجحان ِ هر کدام از این انگاره ها بر دیگری هیچ اصرای ندارم .
2- این جمله کاملا نظر ِ شخصی است و سلیقه ای و خارج از حیطه ی نقد و نقادی !







 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com