هنرمند، بايدهنررا آشكاروخود را پنهان بدارد،اينست هدف هنر
«اسكار وايلد»

افشین مقدم

"حرفهايي به بهانه ي نقد ترانه ي چكاوك "


چكاوك:درمعني لغت نام آهنگي است ازموسيقي ايراني وهم نام پرنده ايست كوچك وخوش آوازشبيه گنجشك عنوان ترانه بسيار با مسمي ، وهوشمندانه انتخاب شده است .
چكاوك ازجمله پرند گانيست كه به كوچ عادت دارد و از آنجايي كه كليت اين ترانه ترا‍ژدي رفتن است با با فت كلي ا ثر هم نشيني وقرابت معنايي دارد،البته حضورچكا وك درترانه ي ايرج جنتي عطايي مسبوق به سابقه است درجا ود انه ي مرا به خانه ام ببر ، چكاوك حضوري چشمگير دارد كه نيازمند يك نقد اختصا صي است

وزن

اين ترانه در وزن مفاعلن با قابليت قلب به مفتعلن درهرركن وبا لعكس يعني مفتعلن به مفاعلن درواقع ازتعامل بين اين دو وزن سروده شده است،مي دانيم كه طبق قوانين عروض دراين بحرمي توان درهرركن قلب انجام داد البته درصورتي كه وزن متوالي باشد وتعداد هجاها درهر ركن باهم برابرباشند ، مثل وزن همين ترانه كه درهر ركن از4 هجاي مساوي تشكيل شده است
يا شعر بي همگان به سر شود كه خط عروضي آن به صورت U-U -U-U–(بي ه م گان ب سر ش ود) يعني مفتعلن مفا علن نوشته مي شود مي توان درترانه ي خا نگي ِ شهيار قنبري نمونه ي استفاده ازاختيارات شاعري در اين وزن را به وضوح مشاهده كرد، وزن پايه كه تضميني ازغزل شمس ( مو لا نا ) است مفتعلن مفاعلن بوده و شهيار در مصرع دلم اگر به دست تو به صورت مفا علن مفتعلن ودرمصرع گريه ي بخشايش من به صورت مفتعلن مفتعلن استفاده كرده است .


كند واژه ها يا رام واژه ها‌‌‌

‍‍
تيتر فوق،تعبيريست كاملا شخصي كه درمانيفست خود به آن پرداخته ام ، دراينجا از فرصت استفاده مي نمايم ودرباره ي آن صحبت مي كنم .
منظور از كند واژه يا رام واژه ، سكوت هايي ست كه در وزن به وجود مي آيد كه عموما از ناحيه ي هجاي كشيده صادر مي شوند مثل واژه ي عشق كه يك كند واژه است وكافي ست در مصرعي «ق» بدون حركت خواند ه شود به طور ذاتي باعث افت ريتم ، وزن و خوانش شعر در ضرباهنگ معمول آن مي شود
به باور من هر وزن داراي سرعت و تن تن ِ مخصوص به خود است وزني كه تعداد هجا ي بلند آن بيش ازهجاي كو تاه آن است از سرعت كند تري نسبت به وزني كه تعدادهجاي كوتاه و بلند آن با هم برابرند برخوردار است ، در واقع نوع اول وقار وسنگيني بيشتري نسبت به نوع دوم دارد ، مقا يسه كنيد سرعت وزني مثل مفاعيلن يا مستفعلن كه داراي 3 هجاي بلند وتنها 1هجاي كوتاه است را با وزني مثل مفاعلن يا مفتعلن كه از 2 هجاي كوتاه و2هجاي بلند تشكيل مي شود بدون شك وبا كمي دقت متوجه خواهيد شد كه مفتعلن يامفاعلن، ريتميك تربه نظر مي رسد و اصلابخاطرهمين سرعت در زمان است كه طبق اختيارات شاعري در بعضي اوزان مي توان 2 هجاي كوتاه را تبد يل به 1 هجاي بلند كرد در واقع خوانش 2 هجاي كوتاه ، به جاي يك هجاي بلند مثل خوانش 2 نت سیاه است درموسيقي بجاي 1 نت سفید ، به عنوان مثال درهمين ترانه ( چكاوك) مصرع كجاي اين جنگل شب ( مفاعلن مفتعلن ) بدون هيچ مكثي خوانده مي شود در حالي كه در ترجيع بند حضور 3 كند واژه ي ، آه حرف ، و بغض ، جلوي سرعت ريتم را مي گيرد و كندي محسوسي درخوانش ترانه ايجاد مي كند ، نتيجه اينكه مي توان با استفاده ا زكند واژه ، به اوزان ريتميك و خيلي شاد ، وقار و متانت بيشتري داد، حال مي خوا هيم بدانيم حضور كند واژه يا رام واژه در ترانه چه خا صيتي دارد ؟
حضور كند واژه در افاعيل هر وزن حركتي مواج به موسيقي شعر يا ترانه مي بخشد و اين كند و تند شدن قابليت ملوديك اثر را بالا مي برد و في نفسه ترانه را ازيك ملودي واژگاني برخوردار مي كند و نقش بسيارمهمي در لحن پذ يري خواننده حين اداي واژه ها ايفا مي كند .
كند واژه ها يا رام واژه ها بخصوص در وزن جادويي مفا علن كه مي توان 4 حالت موسيقايي براي آن متصور شد يعني 1- مفا علن مفا علن 2- مفتعلن مفتعلن3 - مفا علن مفتعلن4 - مفتعلن مفاعلن باعث رفت و بازگشت وتعامل بين مفاعلن ومفتعلن مي گردند واين همان موسيقي مواج است كه خوراك بسيارمناسبي براي صداهاي تكنيكي و تحريردارمثل داريوش ومعين و...است ، مثالي مي آورم از ترانه ي زيباي اردلان سرفراز

اگر چه دل سوخته اي باتو غريبه نيستم
---- ----
كه باتو بغض عشق را غزل غزل گريستم
---- -----
واژه هايي كه زيرآنها خط كشيده شده ( كند واژه اند) كه البته در طول اين ترانه بازهم به چشم مي خورند و اگردقت كنيم متوجه مي شويم كه وقتي خواننده ي اثر به اين واژه ها مي رسد بيشتر تحريرمي زند ولحن زيبا يي پيدا مي كند
مصداق بارز اين صحبت كه وزن ترانه تاثير به سزايي در لحن خواننده دارد ، ترانه ي زيبايي ست كه متاسفانه اسمش را به خاطر ندارم اما با اين مطلع آغاز مي شود : ( رفتنت ، مثل يه حادثه برام مو ندنيه ) كه دروزن فاعلاتن وفعلاتن سروده شده ، در مصرعي كه قاعدتا بايد هجاي بلند قرار مي گرفت ترانه سرا احتمالا بخاطر وفا داري به مفهوم از هجاي كوتاه استفاده نموده و جالب اينجاست كه خواننده ( ابراهيم حامدي ) در اجرا آ نرا به تبع ملودي ، مشدد خوانده و به صورت يك هجاي بلند در آورده كه لحن بسيار زيبايي به صداي خواننده در حين اداي همان يك واژه بخشيده است ، مصرع (تن ِ من جسم تو« يكي » نبودن،اما يه جور سايه ها مون ...) در اين مصرع واژه ي « يكي » بصورت«يككي» يعني مشدد خوانده شده در حالي حرف « ك» درخوانش معمول و طبيعي نبايد مشدد خوانده شود در اشعاركلاسيك هم مثالهاي بسيار زيادي وجود دارد ، كه شاعر به تبع وزن كه البته توجيه مفهومي هم دارد مثلا واژه ي « پرنده » را بصورت « پر‍رنده » يعني با مشدد كردن « ر » در وزن بكار برده يا (پراندن ) را ( پرراندن) تلفظ مي كند ، از مطالب فوق به تعريفي مي رسم به نام لحن سازي در ترانه : اگر ا ز واژه اي كه داراي وزن خاصي ست ، در بستر وزني استفاده كنيم كه متعلق به آن واژه نباشد براي خوانش ، نيازمند يك لحن خاص هستيم مثل وقتي كه سعي مي كنيم هجاي كوتا هي را بلند ، يا كشيده تلفظ كنيم البته اين مسئله در همه جا عملكرد مثبت ندارد و بستگي به درك صحيح آهنگساز دارد !

( مطلبي كه عنوان شد يك قاعده نيست بلكه دريافت ها و نظرات شخصي من است ،( كند واژه ها در آهنگهاي اسلو وآرام با عث زيبا تر شدن ملودي و درآهنگهاي ريتميك با تمپوي بالا با عث آزارخواننده مي شوند) نكته ي ديگر اينكه وقتي واژه ي ترانه را در نقد بكار مي برم منظورم فقط تكس است )

برگرد يم به ترانه

ازنظرزبان ، اگرقائل به اين نظرباشيم كه يكي ازعناصرتشكيل دهنده ي زبان واژه است زبان اين ترانه از شبكه ي واژگاني پيشرفته اي برخوردارنيست وهمان زبان هميشگي ايرج جنتي عطايي است با واژگاني محدود وتقريبا تكراري مثلجنگل، شب ، خورشيدك، سكوت ،چكاوك، هق هق و...از جمله تركيبات اضافي جنگل شب و سد سكوت خلاصه اينكه اين ترانه هيچ تجدد واژگاني ندارد البته اين خود شاعراست كه تصميم مي گيرد براي سرودن ترانه اش ازچه زباني وازچه دايره ي لغاتي استفاده كند كه آن هم بر مي گردد به ميزان ذوق وسليقه ي ترانه سرا ، ترانه سراي كهنه كاري چون جنتي عطايي ديگرشايد حوصله ، و وقت شيطنت در روساخت اثر، و دغدغه ي زباني نداشته باشدوشايد به همين خاطرست درپا سخ نقدي كه به زبان ترانه اش صورت گرفته بود اذعان داشت: عزيزان من ، اگرمشكلي در ترانه ي من باشد بايد آن را در« انديش وارگي » من جستجو كنيد نه در زبا ن ترانه ام !
موضع شاعر مشخص است در نتيجه من هم ترجيح مي دهم ترا نه را در آنچه كه هست نقد كنم نه در آنچه كه بايد باشد ازطرفي هم حق بااوست چون هرشاعري ساليان سال زحمت مي كشد كه صاحب زبان شود واثرش داراي امضا گردد واين بارزترين خصوصيت يك ترانه سراي مولف است،شاعروقتي زبان خود راپيداكرد شايد ديگرنمي توان ازاوانتظارداشت به زبانش تنوع بيشتري بدهد چون ممكن است اگر اين تنوع زباني به درستي انجام نگيرد كه كاري است بسيار سخت ، تا ليف ترانه سرا را تحت الشعاع خود قراردهد و زبان اورا خدشه دار كند ازبين ترانه سرايان بزرگ اين مرزو بوم شايد تنها كسي كه اين ريسك را مي كند واجازه ي ورود واژه هاي غير متعارف را به ترانه اش صادر مي كند شهيار قنبري ست كه در بعضي ازترانه هايش جواب مي دهد ودر بعضي نه ، به عنوان مثال در ترانه ي ( شب سپيد ) كه با ملودي مهرداد آسماني و صداي گو گو ش اجرا شد، در بند ( اشكاي من گوله گوله مي چكن ، تو ماهي تابه ، دود مي شن همه مي سوزن ،شام من گريه كبابه ) به نظر من تركيب گريه كباب در عين زيبايي و بكر بودن از كار بيرون است ، جلوه ي ويژه اي ست كه كه جيغ مي زند، درحالي كه در ترانه ي جادويي سفر نامه تمام واژه ها وتركيبات به دل مي نشينند، از(چشم گاوي درديس)گرفته تا(ونگوگ گوش به د ست)
اگر ديوان شاعران بزرگ را ورق بزنيم متوجه مي شويم كه زياد با تنوع مو ضوعي و زباني مواجه نيستيم درحالي كه در شعر شاعران سطح پا يين تراين تنوع به وفور يافت مي شود شاعران بزرگ تنوع كمتري دارند چون صا حب جهان بيني هستند و بيشتر در آثار خود به ارائه ي ايدئولوژي و جهان بيني نسبتا ثا بت خو د مي پردازند .
البته من اعتقاد دارم ژانر ترانه با شعر تفاوت دارد چون شعر، هنريست مستقل در حالي كه ترانه ،حرفه ايست وابسته به موسيقي وخيلي ازعوامل ديگر، از صدا گرفته تا تصوير از آنجايي كه سبكهاي موسيقي مختلفي وجود دارد به اعتقاد من ترانه سراي موفق كسي است كه بتواند با تنوع زباني كه در كارش ايجاد مي كند توانايي نوشتن در سبكهاي مختلف را داشته باشد به عنوان مثال نمي توان براي سبكهاي رپ، راك، هيپ هاپ ، پاپ و...يك ترانه ي واحد نوشت بلكه بايد براي هر كدام از يك شبكه واژگاني وجهان بيني خاص آن سبك بهره برد مثلا موزيك راك موزيك اعتراض است چندان پسنديده و دلچسب نيست كه اشعار حافظ را درغالب اين موزيك اجرا كنيم !
از اين مسئله كه بگذريم تكرا ر بيش از حد يكسري واژگان محدود درست است كه در كوتاه مدت تبديل به امضا مي شوند اما در دراز مدت باعث كليشه شدن ترانه وترانه سرامي گردند، البته بايد به اين نكته تو جه كرد كه خوانندگان وآهنگسازاني كه جننتي عطايي با آنان همكاري مي كند عموما كساني هستند كه علاقه ي زيا دي به اجراي ترانه هاي فاخر دارند و هنوز مو قعييتي براي اين ترانه سرا پيش نيا مده كه زبان خود را د رغا لب سبكهاي مختلف ارزيابي كند درحالي كه ديگرهمتاي اويعني شهيارقنبري اين فرصت را داشته است ، دقت كنيد به تنوع زبا ني بسيارآشكارترانه هايي كه شهيار خودش خوانده با ترانه هايي كه براي ديگران سروده وجا لب اينجاست كه خود اوهم به اين قضيه كاملا واقف است،درمصاحبه اي عنوان كرده بود ، بسياري ازدوستان خواننده برمن خرده مي گيرند كه تو ترانه هاي خوبت راخودت اجرا مي كني و به د يگران نمي دهي و او پا سخ مي دهد ترانه هايي را خودم اجرا ميكنم كه شما جرئت نزديكي به آن را نداريد !
لازم به ذكر است ا ينجا نب به هيچ وجه قصد مقا يسه ي جنتي عطايي و شهيار قنبري را در مطا لب فوق نداشتم همچنين نظراتي كه ارا ئه مي دهم جنبه ي تو صيه دارند نه تجويز!

مفهو م و جهان بيني

ا ز نظرمفهومي اين ترانه تداعي كننده ي يك نوستالژي است ،همان قصه ي هميشگي نياز عاشق و ناز معشوق

كجاي اين جنگل شب،پنهون مي شي خورشيد كم

آغازترانه رگه هاي اجتماعي دارد از لحاظ نشا نه شناسي تر كيبي مثل جنگل شب و سد سكوت با پيشينه اي كه اين واژه ها در ادبيا ت ترانه ي اين مرز و بوم دارند اين ظن را ايجاد مي كنند ، درحالي كه در ادامه با يك عا شقانه ي صرف مواجه هستيم و طعنه ي آنچناني به اجتماع و خفقان محيط ، چنان كه در بند اول ديده مي شود، وجود نداردضمير اشاره ي اين در مصرع اول مرجعش مشخص نيست ، جنگل شب آيا آشناي ذهني راوي است كه مخا طبش نيز آن را مي شنا سد يا اينكه نه ، جنگل شب استعاره اي براي يك فضاي سياه كلي ست ، البته به كار بردن اينگونه ضماير بخصوص ضمير اين دربسياري از اشعار وترانه هاي فارسي از روي عا دت است و شاعر منظورخا صي را از آن ندارد مثل وقتي كه دربسياري از ترانه ها به جاي ضمير من ازما استفاده مي شود درحا لي كه منظورهمان من است ، اين تسا مح در ديالوگهاي روزمره بسيار اتفاق مي افتد وگاهي هم براي پر كردن وزن بكار مي رود در بند فوق اگر"اين" حذف شود كجاي جنگل شب پنهون مي شي ...افا ده ي معنا مي كند و نيازي به ضمير اين نيست احتما لا ضرورت وزن باعث شده شاعرضمير اين را به كار ببرد مگر اينكه منظوري را اراده كرده با شد و بخواهد به جغرا فياي ذهني خا صي اشاره كند...!
پنهان شدن خورشيد ك د ر جنگل شب يك اتفاق سورئال است و ايهام دارد، كجا پنهان شدن ، 1- اين معني را مي دهد كه چرا تلاش بيهوده مي كني ، خورشيد نمي توا ند در شب پنهان شود خود ت را بيخودي مخفي نكن ،انگار كه راوي دارد به مخاطبش طعنه مي زند . . .
.درادبيات جهان ، تاريكي دشمن نور است ونوردشمن تاريكي،وقتي كسي خود را ازكسي پنهان مي كند كه ترس ازديده شدن داشته باشد حال چرا مخا طب راوي از او هراس دارد وخود را پنهان مي كند در اين ترانه پي رنگش مشخص نيست (چيزي كه اين ظن را ايجاد مي كند كه مخاطب راوي در ترانه خود را ازاو پنهان مي كند بند بعدي اين ترانه است كه با چرا به من شك مي كني آغاز مي شود مگر اينكه اينگونه تعبير كنيم كه دوربين در حال حركت است و درآغاز ترانه شاعر سعي دارد فضا سازي كند تصوير ارائه دهد تا با شخصيت كاراكتر اثر آشنا شويم مخاطب راوي در ترانه از چيزي هراس دارد ، فرار مي كند پنهان مي شود وبه كسي كه او را دوست دارد مشكوك است ) ا ما مي توان اينطور تعبير كرد كه در اكثر روابط عاشقانه اين ترسها و ترديدها نسبت به عشق ونوع روابط بين د و طرف وجود دارد كه در اكثر موارد منجر به بروز مشكلات جدي در روابط طرفين مي گردد وخود آنها نيز علت اين امر را نمي دانند حال ممكن است اين ايراد وارد شود كه اثر بايد گويا باشد نه اينكه ما حد س بزنيم شاعر مي خواسته اين يا آن را بگويد كه مي توان اينگونه پاسخ داد ترانه ي امروز مثل ديروز نيست امروزديگرترانه فرصت پرداختن به روايت را ندارد و نمي تواند به ذكرتك تك جزئيات بپردازد ترانه ي امروز با كدهايي كه ترانه سرا در اثرقرار مي دهد سرو كار دارد ، كه براي مخاطب آشناست وبايد به صورت پازل عمل كند تا كد ها را شناسايي ومفهوم را درك نما يد ، ترانه سرايان حرفه اي امروز از آنجايي كه مي دانند سرعتزياد است ، وقت اندك ، بيشتر به استقلال ابيات نظر دارند تا روايي نويسي واين نه از سر نا بلدي بلكه كاملا حسابگرانه است در واقع شايد ظرف ترانه بستر مناسبي براي فرم و روايت نباشد ترانه سراي حرفه اي كسي است كه از شرايط و وضعيت مخاطب امروزوگروه سني او دراجتماع آ گاهي دارد و درك صحيح از تيم اجرايي خود دارد چندان معقول نيست كه اجراي اثرورفتن آن به خانه هاي مردم را فراموش كنيم وترانه اي بنويسم كه بر روي كاغذ داراي فرمهاي چندلايه وروايت زيبا باشد( آن هم براي موسيقي پاپ ) وفقط به مذاق چند منتقد ترانه خوش بيا يد اما هيجان موسيقايي نداشته باشد، ترانه سراي آگاه ديگر دنبال ترانه ي روايي نوشتن نيست و ترانه اي نمي نويسد كه در بند سوم آن ضميري باشد كه مرجعش به بند اول بر مي گردد چون مخاطب هرچه را كه در لحظه مي شنود درك مي كند و وقت فكر كردن به ابيات پيشين را ندارد وقتي مي شود در يك ترانه ي چند بيتي از موقعيتهاي مختلف حرف زد تصاوير متنوع ارا ئه داد ودر عوض يك وحدت معنايي را اراده كرد چراوقت خود ومخا طب رابگيريم وچيزي را كه دريك بند مي توانيم به آن بپردازيم به علت دغدغه هاي فرم و روايت به چند ين بند اختصاص دهيم ، خا طرم هست يكبار اين نظر را در خانه ي ترانه مطرح كردم كه با مخا لفت عده اي از دوستان مواجه شدم، دوستي دررد صحبت من اذعان كرد بهترين و ماندگارترين ترانه هاي دهه ي 50 ترانه هاي روايي هستند ، من پاسخ دادم كه از دهه ي 50 حرف نمي زنم بلكه مي گو يم امروز ديگر د وره ي اين نوع ترانه ها گذشته، دوست ديگري گفت، مگرهمين ترانه ي آخرايرج جنتي عطايي روايي نيست ؟ منظورش ترانه ي « درخت» بود، من پاسخ دادم اين ترانه امرو ز اجرا شده ، اما از تا ريخ سرا يش آن سالها مي گذرد اين راهي ست كه بزرگان ترانه طي كرده اند از بن بست گرفته تا خونه ، پل ، بوي گند م ، مرداب و... در حالي كه عرضه كنندكان اصلي اين نوع ترانه ها از اين سبك ،ترانه نويسي فا صله ي زيادي گرفته اند نمي دانم براي چه ما هنوز هم اين نوع ترانه را تقا ضا مي كنيم؟! يكي از دلا يل اصلي اينكه ترانه ها ي روايي پيشنهاد مناسبي براي امروز نيستند سرعت بالاي ريتم وموسيقي و بي تابي مخاطب و بي حو صله گي اوست ، قصه را بايد در فضايي آرام ، شبيه اتاق خواب تعريف كرد، نه در سرو صدا و شلوغي، ترانه ي روايي با ذات موسيقي امروز همخواني ندارد امروزه حتي در سينما هم 3 روايت را در غالب يك فيلم نشان ميدهند منظورم فيلم بابل ، نامزد جايزه ي اسكار 2007 است،اين وضعيت جهان امروزوموقعيت واقعي انسان معاصر است ، مسائل در هم پيچيده شده اند وهم چيز در هم گره خورده است! نكته : من هيچ گونه مخا لفتي با روايي نويسي به شرط استقلا ل ابيات ندارم ، دروا قع با آن نوع ترانه ي روايي مخالف هستم كه چند بند مي شنويم در حالي كه هنوز جمله تمام نشده و مخا طب را در انتظار بند بعدي با قي مي گذارد...

تركيب جنگل شب تركيب زيبا و بجايي ست كه در اين ترا نه به خوبي ا ستفاد ه شده به نظر من شاعر از واژه ي جنگل بزرگي وبا ا ضافه كردن شب ، ترسناك بودن فضا را اراده كرده ، يادي مي كنيم از ترانه ي زيباي مرسدس سروده ي ايرج جنتي عطايي ( نمي دانم چرادرليبل به اسم شهرام دانش وارد بازار شد چه قدر درد آورست دراينجا گويا اسا مي هم ممنوع مي شوند!) وآهنگسازي روح جاري موسيقي پا پ مرحوم با بك بيات و اجرا ي خوب ماني رهنما مصرع از كوكب تا كوكب خا موشي كه گستردگي شب را نشان مي دهد در آن ترانه راوي به همه چيز مشكوك است ، اما در اينجا سعي مي كند شك را از بين ببرد و مي گويد چرا به من شك مي كني ؟!
در ترانه ي جنگل مصرع (روح جنگل سياه، به دار شاخه ها اسير ...)كه بسيار قديمي تر از 2 ترانه ي فوق است شايد اولين جرقه هاي شب در خط فكري اين ترانه سرا زده مي شود وتا امروز ادامه پيدا مي كند...
در ترانه ي طلايه دار مصرع ( تو شقا وت شب قرن يخي ) درترانه ي رستاخيز مصرع (قصه ي امتداد شب تا شب ) در ياور هميشه مومن مصرع ( تو شباي وحشت من ) وبسياري از ترانه هاي ديگر اين ترانه سرا كه شب حضوري بي امان دارد ودر اكثر موارد فضاي ياس واظطراب را تداعي مي كند ايرج جنتي عطايي وقتي مي گويد :
امتداد شب تا شب وقتي مي گويد، از كوكب تا كوكب خاموشي ، شب نيز به او وفادار مي ما ند و شا يد به جا معه ي شبزده ي ما وفا دار مي ماند تا پيشگويي او درست از آب در آيد ، ايكاش فرصت بيش از اين بود تا به مطلبي با عنوان رمز گشايي شب درترانه هاي ايرج جنتي عطايي مي پرداختم كه دراينجا فقط اشاره ي كوتا هي مي شود به يك برداشت كا ملا شخصي ازنقش شب در ترا نه ها ي اين ترا نه سرا ، چيزي كه مدتها قبل ذهن مرا به خود مشغول كرده بود اين بود كه با مطالعه ي ترا نه هاي اين ترا نه سرا به اين كشف رسيدم كه درترانه هايي كه جنتي عطايي به عنوان داناي كل ايفاي نقش مي كند وگزاره مي دهد هميشه شب بسيارزشتخو وسياه تاريك است،اما درترانه هايي كه خود ش با يك ضمير تو يا هر تو ي ديگر كه جانشين معشوق در ترانه مي شود، درگير متن است وحضوردارد فضاي شب مثبت مي شود و با ر رمانتيك پيدا مي كند ، گويا در چنين شرايطي هيچ خطري او ومعشوق را تهديد نمي كند، مثل مصرع (تواز چرخش يك رقص ، تو خلوت شبانه )، يا مصرع(شب از اسم تو گلبارون) با اجراي بيژن مرتضوي بخصوص مصرع ( شب و برگردون به اول) كه نه تنها از حضور شب نارا حت نيست بلكه نگران پايا ن يا فتن يك شب عا شقانه است و صرا حتا به معشوق مي گويد شب و بر گردون به اول( با شنيدن اين مصرع به ياد فيلم زيباي درامتداد شبافتادم بابازي گوگوش و سعيد كنگراني و كارگرداني پرويز صياد سكانس قايق كه كنگراني ازد ميدن خورشيد ناراحت بود وبه خورشيد ناسزا مي گفت وسكانس ديگر كه پنجره ها را تا ر يك مي كنند ، تا هيچ چيزحتي نورهم مزاحم اين شب عاشقانه نشود) وخيلي ازترانه هاي اخير اين ترانه سرا كه شب حس وحا ل خوبي به مخا طب منتقل مي كند كه نقطه ي مقا بل شبهاي فرضي ترانه هاي ديگر اين ترانه سراست كه عموما يا خود درگيرمتن نيست ودر ترانه حضور ندارد يا اگرحضوردارد تنهاست ودراين شرا يط است كه به شب در ترانه بارمنفي مي دهد.
گفتيم مصرع كجاي اين جنگل شب ، پنهون مي شي خورشيد كم ا يها م دارد ، ا يها م ا ول د ر با لا توضيح داده شد
2- ايهام دوم در صورتي است كه اين مصرع را سوالي بخوانيم ، در اين صورت نگراني راوي را مي رساند از پنهان شدن خورشيدك ومي خواهد بداند او كجا مي رود ؟ كجا پنهان مي شود؟ مهم نيست كه منظور شاعر كدام يك از اين 2 تعبيربوده وخود چه معنايي را اراده كرده اين خاصيت يك ترانه ي خوب است كه هر كس بتواند تعبير به راي كند

پشت كدوم سد سكوت پر مي كشي چكاوكم
مترادف معناي مصرع قبل از خود است ، با تفاوت در ايماژ
سد نيروي بازدارنده است براي پرواز، و سكوت ، در تضاد با چكا وك عمل مي كند، همانطور كه گفتم چكاوك هم نام پرنده ايست وهم نوعي از آوا‍‍زموسيقي .

چرا به من شك مي كني ، من كه منم براي تو
راوي متعجب است كه چرا معشوق به او شك مي كند، مصرع من كه منم براي تو در عين سادگي معناي بسيا ر عميقي دارد اين من همان مني است كه لبريزاز عشق وسرشار از هواي معشوق ست تعبيري عرفاني از عشق (شهيار قنبري در ترانه ي زيباي خانگي نوع د يگري از آن را سروده است : فكر رسيدن به تو، فكر رسيدن به من ، از تو به خود رسيده ام ، اينكه سفر نمي شود) من كه منم براي تو يعني در واقع خود توام وهر انساني به هر كس شك داشته باشد به خودش اعتماد دارد، در واقع خود ش را خوب مي شنا سد ! پس ، از معشوق مي خواهد اورا باور كند البته در اينجا نيز مي توان به ايهام ديگري اشاره كرد من كه منم براي تو يعني مني كه تغيير نكرده ، وهنوز براي توهماني هستم كه بودم

لبريزم از عشق تو و، سرشارم از هواي تو
در با لا به طور ضمني به آن شاره شد، كسي كه ازعشق ديگري لبريز است و از هواي او سرشا ر، تماميت وجود خود را ازبركت وجود او مي دا ند

د ست كدوم غزل بدم نبض دل عا شقمو
در حالت عادي وقتي كسي نبض كسي را مي گيرد كه بخواهد ازوضعيت جسمي او آگاه شود اما وقتي يك شاعردر چنين شرايطي قرار مي گيرد در لا ك شعر فرو مي رود و آنچه را كه بر او گذشته را با واژه ها تصوير مي كند د ست كدوم غزل بدم كنا يه از اين دارد كه هيچ شعر و غزلي نمي تواند حال مرا تو صيف كند

پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمو
راجع به اين مصرع از نقطه نظررفتار شناسي در ترانه در قسمت ترجيع بند صحبت خواهم كرد

ترجيع بند
گريه نمي كنم نرو،آه نمي كشم بشين
حرف نمي زنم بمون، بغض نمي كنم ببين
اوج ترانه،احساسي ترين جاي ترانه،سهل و ممتنعي كه ازكمتركسي بر مي آيد، منجي ترانه،برگ برنده اي كه ترانه سرا به موقع رو مي كند و ترانه را ا ز كليشه شدن نجات مي دهد.

رفتار شناسي وروانشناسي شخصيت
رفتار شناسي كمك بسيار شاياني به كشف لحظات زيبا ، استثنايي و بي بديل در ترانه مي كند، بيرون ريختن ا حساسات
دروني ما نند ، خشم ، حسادت ،شك ، و...كه درهر انساني وجود دارد وبا انسان ديگرمتفاوت است به اعتقاد من راهكار بسيا ر مناسبي براي سرودن ترانه هاي متفاوت است
به عنوان مثال اين بيت ، شخصيت عاشق را از نقطه نظر رفتار شناسي نشان مي دهد
هر زمان كه من بي تو از خيابون رد مي شم
بي هوا با مردي كه با زني هس ، بد مي شم
راوي كه معشوق را از دست داده است در گوشه و كنار شهر به باهم بود ن ديگرا ن حسا د ت مي كند وخشم خود را به افرادي كه هيچ ارتباطي به دنياي اوندارند ابرازمي كند اين درواقع همان حركت دوربين است كه مي تواند براي پرداخت يك سوژه از نماهاي مختلف تصوير بگيرد و به همزاد پنداري اثر وباورپذيري آن درنزد مخاطب كمك مي كند.
در ترجيع بند ترانه ي چكاوك با نمونه ي بارز اين رفتار شناسي مواجه هستيم عا شقانه اي كه كودكي را در درون خود دارد ، آنجا كه مي گويد : گريه نمي كنم، نرو ( مصرع قبل از ترجيع بند، پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمو ، دقيقا همين وضعيت رادارد شاعردراين مصرع شبيه كودكي ست كه ازچيزي ناراحت است اماغرور شايد به اواجازه ي گريه نمي دهد ومي خواهد ناراحتي خودرا با بهانه گيري نشان دهد)
ترجيع بند اين ترانه دررسانش حس و تصوير بسيارموفق عمل مي كند و تاثيرفوق العاده اي برروي مخاطب مي گذارد چيزي در اين بند وجود دارد كه هيچ چيزنيست وهمه چيزهست،من فكر مي كنم يكي ازدلا يلي كه اين بند به دل مخاطب ومنتقد مي نشيند واقعي بودن وعيني بودن ايماژ و تجربه ي بالاي ترانه سرا در شناخت شخصيت واستفاده ي ابزاري از آن در ترانه است جنتي عطايي در اين بند خود شناسي و ديگر شناسي را به اوج خود رسانده و وثابت كرد ترانه اتفاقي نيست كه در پشت كوه قاف دنبا لش بگرديم شعر، هنريست كه با يد در متن زندگي دنبالش بود در روا بط روز مره ...

«شاملوي بزرگ» در شعري كه زندگي ست مي گويد :

امروز
شاعر
بايد لباس خوب بپوشد
كفش تميز و واكس زده با يد به پا كند ، آنگاه در شلوغ ترين نقطه هاي شهر
موضوع و وزن و قافيه اش را ،يكي يكي با دقتي كه خاص خود اوست ،
از بين عا بران خيا بان جدا كند :

«ـ همراه من بيا يد همشهري عزيز!
دنبالتان سه روز تمام است
در بدر
همه جا سر كشيده ام ! »
«ـ دنبال من ؟
عجيب است !
آقا ، مرا شما
لا بد به جاي كس ديگر اشتباه گرفته ايد ؟»
«ـ نه جا نم ، اين محا ل است :
من وزن شعر تا زه ي خود را ا ز دور مي شنا سم »


«ـ گفتي چه ؟
وزن شعر؟»

«ـ تا مل بكن رفيق...
وزن ولغات و قا فيه ها را هميشه من
در كوچه جسته ام
آحاد شعر من همه افراد مردمند ،
از«زندگي» { كه بيشتر« مضمون قطعه» است }
تا «لفظ» و « وزن » و قا فيه شعر » ، جمله را
من در ميان مردم مي جويم ...
اين طريق
بهتر به شعر ، زندگي و روح مي دهد ...»

سفر نكن خورشيد كم ترك نكن منو نرو

حرف «ك» كه با خورشيد تر كيب زيباي خورشيد ك را ساخته بسيار هوشمندانه انتخاب شده كه در ترانه ي قبلي اين ترانه سرا نيزبه كار رفته بود (نگو كه خورشيد ك من چادر شب به سر كشيد )
ك مصغر دو تعبير دارد گاهي براي اينكه كسي را تحقير كنيم به كارمي بريم ، مثل وقتي كه به كسي مي گوييم مرد ك ، گاهي دلا لت بر كوچكي مي كند گاهي هم مثل همين خورشيدك ديگر معناي تحقير و كوچكي را نمي دهد بلكه دردرون خود يك نوع ناز ونوازش به همراه دارد وداراي بار رمانتيك است
استفاده از واژه ي خورشيد ك بعد از سفر در مصرع ( سفر نكن خورشيدكم ، ترك نكن منو، نرو) كه 3 واژه ي سفر، ترك ، و نرو كه با فاصله ي كمي از هم در يك تراد ف افقي و در محور هم نشيني قرار گرفته اند يك ايماژ منطقي ازحركت خورشيد را ارا ئه مي دهند به طوري كه مخاطب واقعاغروب را احساس مي كند، و ا ينجاست كه نقش كليد واژه ي خورشيدك نمايان مي گردد،خورشيد حركت مي كند، از مشرق تا مغرب دورترين فاصله ها را طي مي كند و هر بار كه غروب مي كند بايد تاريكي را تجربه كرد ودر شب فرو رفت !
رفتن تو مر گ منه راهي اين سفر نشو
اين مصرع خيلي ساده است واتفاق غيرقابل پيش بيني كه شوك وارد كند و به مخاطب ضربه بزند درآن نيست تصاوير اين ترانه گاهي هنر مندانه است وگاهي اوقات شاهد اتفا قات دم دستي هستيم البته خود اين حرف كه كسي ازرفتن كسي بميرد اتفاق نا گواري است اما از آن جهت كه درديا لوگهاي معمول عاشقانه زياد از اين حرفهازده مي شود زهراينگونه حرفها كه ياد آور فيلمهاي هندي ست گرفته مي شود و بيشتر جنبه ي تعارف و شعا ر پيد ا مي كند البته درايران امروز روابط آنقدر سطحي شده كه ديگركسي براي كسي نمي ميرد مي خواهم بگويم چيزي كه اين مصرع راواقعي وباورپذير جلوه مي دهد به نظر من ملود ي وسوز صداي خواننده است ،كا ملا مشخص است كه جنتي عطايي در سرودن ترانه علاوه بر اينكه به خود نظر دارد به مخا طب هم نظر دارد او مردم مشرق زمين را مي شناسد و مي د ا ند هنوز كه هنوز است فيلمفارسي مي بينند ، ا و مي د اند كجا ا حسا سات مخاطب را تحريك كند و ا ز چه واژه وتصوير ي استفاده كند ، به همين خا طراست كه در بسياري از ترانه هاي اخير عا شقا نه ي اين ترانه سرا شاهد فرازو فرودهاي بسيارهستيم كه كاملا هدايت شده است ا و در بسياري از ابيات براي نزديك شدن به مخاطب ارتفاع پرواز خود را كم مي كند ، و در بسياري از لحظات به خود و جهان بيني اش مي پردازد در بعضي از ابيات فقط به چه گفتن فكرمي كند ودربعضي ديگر به چگونه گفتن البته گاهي هم چه گفتن و چگونه گفتن را بالانسه مي كند يكي از شاه بيتهاي جا ودانه كه بسيار اين بيت را از لحاظ تكنيكي وبا لانسه بود ن دوست مي دارم... اينست : از تو تا ويروني من، از تو تا مرز شكستن
فاصله، وا كردن در، فا جعه، صداي بستن
با يك ، باز و بسته كردن در، چنان ا يجازي را ارا ئه مي دهد كه مخاطب ديگرنيازي ندارد باقي ترانه را بشنود اين بيت نمونه بارز تعامل عينيت وذهنيت است ، فني ست ، بسيار دشوار كه نيازمند يك پرش ذهني ست ،
بي انصافي ست اگر شاه بيت شهيار قنبري را فراموش كنم وازآن حرفي به ميان نياورم هرچه در مورد تك بيت جنتي عطايي گفتم ، بي كم وكاست در مورد اين بيت شهيارقنبري هم صدق مي كند تصويري اعجاب آوركه به نظرمن بهترين بيتي ست كه شهيار قنبري تا كنون سروده : بهترين جاي جهان، فرصت آغوش تو
مثل يك در پشت سر،خوش صدا تر بسته شو

نذار كه عشق منو تو اينجا به آخر برسه
بري تو ومرگ من از، رفتن توسر برسه

اين بند حرف تازه اي ندارد تكرار بند بالاست با جابجايي واژگاني، فقط مي توان گفت تاكيدي است براي بند قبل، و وظيفه اش به غليا ن در آوردن احسا سات مخا طب است .

نوا زشم كن و ببين عشق مي ريزه از صدام
صدام كن و ببين كه باز، غنچه مي دن ترانه ها م

در برخورد اول با اين بند و بند بعد ، احسا س مي شود ابيات در خط طولي ترا نه جا بجا شده اند، شايد منطقي تر اين باشد كه لحظات نوازش بعد از ترجيع بند اول خلق شوند وبند ي كه در آن از مرگ صحبت شده بند پاياني باشد اما با كمي دقت مي توان تعبير تازه تري به دست آورد، اگر بند ي كه در آن از مر گ ، صحبت شده اتفاق افتد،نوازش بعد از مرگ ، جنبه ي فلسفي به ترانه مي دهد و عشق مو جب رويش و حيات مجدد مي گردد ،اين جهان بيني متعالي تراز آنست كه مرگ را پايان همه چيز بدا نيم
ا گرچه من به چشم تو، كمم، قديمي ام، گمم
آتشفشان عشق مو درياي پر تلاطمم

يك ترانه سرا خيلي بايد تجربه داشته باشد كه بتواند در اين سطح آن هم با صدايي مثل داريوش وآ هنگسازي مثل فريد زلاند ا نقدرراحت حرف بزند، ا نقد رسهل و ممتنع ترانه بنويسد ، خودش باشد و ا دا در نيا ورد، مصرع اول اين بند را درحد ترجيع بند دوست دارم ، چون خيلي واقعي ست ، اما مصرع بعد ي را خير،هميشه در شعر وترانه ا ين مصرع دوم است كه ضربه مي زند ، از دو جهت:يكي اينكه زنگ قافيه ها در مصرع دوم نواخته مي شود وديگر اينكه مفهوم با مصرع دوم كا مل مي شود ، پس هر شاعر وترانه سرايي بايد بيشترين انرژي خود را صرف مصرع دوم نما يد ، اگرچه آتشفشان و دريا با واژه هاي كم ، قديم و گم ، توجيه منطقي پيد ا مي كنند، اما مي شد از ايماژ خاص تر ومتفاوت تري استفاده كرد ، البته اكثر كلاسيسم ها با تاليف كم ، قديمي وگم مشكل دارند و مي گويند ترانه اي كه مصرع اولش فاخرآغازمي شو د و واژه هايي مثل جنگل شب يا سد سكوت در آن به كار رفته نبا يد در انتها كوچه بازاري ويا تا اين حد عاميانه شود كه البته درجاي خود قابل تامل است ، اما با شناختي كه از ترانه هاي جنتي عطايي پيدا كرد م وتا حد ي به شخصيت حرفه اي اوپي بردم هما نطور كه دربالا توضيح دادم اين تفاوت زباني ودوري نزديكي به مخا طب به نظرمن كا ملا آگاهانه است اما اگر نا آگاهانه باشد قا بل نقد است به عنوان مثال ترانه اي را اينگونه آغازمي كند : تواز چرخش يك رقص ، تو خلوت شبانه ، يا از متن يه تصوير لوند و دلبرانه ...
و بعد مي گويد : از آفاق كدوم قصه شكفتي ، آفاق ، يك واژه آركائيك است ، با رقص ، لوند ، دلبرانه هم خواني ندارد در وا قع از يك جنس نيستند حا ل اينكه در يك ترانه استفاده شده اند!

در پايان بايد بگويم به اعتقاد من ترانه ي «چكاوك» يكي ازعا شقانه ها يي ست كه در ژانر خود هر چند دهه يكبارخلق مي شود ، صداي سالخورده ي« داريوش»،بغض جاري درحنجره اش،ملودي زيباي« فريدزلاند»،آرانژمان نسبتا متفاوت و صمميت كلام « ايرج جنتي عطايي »،اين ترانه را به يكي از جاودانه هاي موسيقي پاپ بدل خواهد كرد ...

«بزرگان،خسته نباشيد»

اميدوارم با شهوت قلم فرسا يي خود،خوب كسي را بد جلوه نداده باشم

افشين مقدم



 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com