دستي براي گرفتن، گفتن، ماندن

(1)

ترانه آزادی
واقعيت هايي كه شاعر با آنها پيوند خورده است همواره به عنوان درون مايه هاي جاودان يك اثر خودنمايي مي كنند. ازاين روست كه يك اثر جاودانه جداي از تحليل شخصيت مؤلفش، زمان را در مي نوردد و فارغ از موقعيت جغرافيايي در عرصه هاي مختلف گيتي مجال بروز پيدا مي كنند. شعر شاعران ازاين روي است كه گاه جريان ساز مي شود يا سمبل يك جريان فكري.
گاه شده است كه مضامين شعري با تقدم و تاخر زماني از مشابهت هاي گوناگوني برخوردار شوند كه يا حاكي از ذهنيت مشترك است يا گرته برداري از روي دست ديگران يا يكديگر.
پر بديهي است كه اين خلق دوم و سوم يك اثر توسط ديگري، گاه نخواهد توانست به اثر گذاري اولين اثر باشد چرا كه نه متناسب با واقعيت مشهود توسط شاعر اول كه متناسب با وانمايي واقعيت و تبديل آن به شعر توسط شاعر اول است.
اين كه چه خصوصياتي منجر به انجام اين آزمون و خطا مي شود، بحثي است نيازمند گفتمان با شاعر. اما همين موضوع زماني جدي تر مورد توجه قرار مي گيرد كه مضموني شبيه مضمون ديگر، توسط خواننده اي اجرا شود كه مجذوب اثر اول بوده و اينك در صدد بازنمايي آن به توسط ديگري است.اين موضوع ديگر نه جريان سازي و نه خلقي بديع است كه يورش براي تجديد هويتي است كه خواننده محتاج آن است. شاعران و ترانه سرايان نيز پيشتر از آنكه بازيچه اين بازي گيشه پسند شوند بايستي اداي دين به ابهت هر انديشه كنند و مقام شعر و ترانه را پاس دارند چرا كه تنها زبان مشترك انساني در عصر حاضر است. زبان عشق، زبان راز و نياز و زبان مبارزه.
در ميان مضامين آشنا اين بار به يك مضمون آشاره مي كنم كه چه بسا در آتيه مجال بحث هاي جدي تر و جديد تري را بوجود آورد. شعري از ايرج جنتي عطايي و مضموني آشنا به آن كه توسط خانم سيمين بهبهاني سروده شد است.

ايرج جنتي عطايي ترانه زيبايي به نام خونه دارد كه بعنوان يكي از اشعار معروف بويژه در حركت ضد ديكتاتوري در ايران اثر گذار بوده است. اين ترانه در نوجواني هاي ترانه سرا سروده شده است، ترانه اي كه بعد از گذشت سال ها هنوز هم مي تواند جريان ساز يك حركت سياسي باشد.
ترانه را باهم مي خوانيم:

خونه اين خونه ي ويرون
واسه من هزارتا خاطره داره
خونه اين خونه ي تاريك
چه روزايي رو به يادم مياره

اون روزا يادم نمي ره
ديوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسايه ما
دريا بود، ستاره بود، منظره بود

خونه، خونه جاي بازي
براي آفتاب و آب بود
پر نور واسه بيداري
پر سايه واسه خواب بود

پدرم مي گفت: (( قديما
كينه هامونو دور انداخته بوديم
توي برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بوديم))

خونه عشق مادرم بود
كه تو باغچه ش گل اطلسي مي كاشت
خونه روح پدرم بود
چيزي رو همپاي خونه دوست نداشت

سيل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا روشكست و برد
زد و ازخونه گذشت


دست غارتگر سيل
خونه رو ويرونه كرد
پدر پيرمو كشت
مادرو ديوونه كرد

حالا من موندم و اين ويرونه ها
پر خشم و كينه ی ديوونه ها
من زخمي، من خسته من پاك
مي نويسم آخرين حرفو رو خاك:
(( كي مياد دست توي دستم بزاره
تا بسازيم خونه مون رو دوباره))

ترانه دوم:
اين ترانه توسط خانم سيمين بهبهاني سروده شده است:

دوباره مي سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم
اگرچه با استخوان خويش

دوباره مي بويم از تو گل
به ميل نسل جوان خويش
دوباره مي شويم از تو خون
به سيل اشك روان خويش

اگرچه صد ساله مرده ام
به گور خود خواهم ايستاد
كه بركنم قلب اهرمن
به نعره آنچان خويش

اگرچه پيرم ولي هنوز
مجال تعليم اگر بود
جواني آغاز مي كنم
كنار نو باوگان خويش.

همانطور كه ملاحظه مي كنيد هريك از اشعار و ترانه هاي فوق بصورت منفك داراي زيبايي و ظرافت خاص خود هستند، اما چه مي شود كه شعر ايرج جنتي عطايي در دهه هاي گذشته تاثير گذار شده و جريانات فكري خاصي را ساپورت و حمايت ميكند اما اشعار وترانه هاي مشابه آن از اين خصوصيات برخور دار نيستند، هرچد كه زيبا سروده شده اند
در اينجا عناصر جدي تري وارد بازي مي شوند. روح زمانه، انديشه تحول گرايانه و خيز و جبش واقعي و نگاه به هنر نه براي هنر صرف كه هنر براي مبارزه و حركت رو به جلو از جمله مباحث عمده اي است كه سبب تمايز برخي از اشعار و ترانه ها با ساير اشعار و ترانه ها مي شود.
ايرج جنتي عطايي در دهه هاي گذشته تا كنون نشان داده است كه دغدغه هايي كه در ترانه هايش از آنها سخن مي گويد بعد انتشار يك ترانه يا بعد سرايش آن به فراموشي هايش سپرده نمي شود، دلتنگي ها و دغدغه هايي كه در ترانه هايش جاريست همان دغدغه هاييست كه روزش را با آنها به شب مي رساند.
او در زماني كه روشنفكران به ويژه نويسندگان و شاعران هم دوره اش به برج عاج شيني پناه برده اند بيشتر وقتش را صرف پرداختن به نسل جوان ميكند.
ايرج جنتي عطايي بيانگر روح دوران است. ترانه هايش قدرت اين را دارند كه اگر با صدايي بلند در يك ميدان پخش شوند، شور انقلابي راه بيندازند.

دستي براي گرفتن، گفتن، ماندن
(۲)

ترانه ی خونه با روایت از زبان اول شخص مفرد " من " شروع و ادامه می یابد و به جز این بند و یاد آوری از زبان پدر ِ راوی : قديما كينه هامونو دور انداخته بوديم / توي برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بوديم به نظر می رسد که با مرثیه ا ی نوستالژیک و فردی روبرو هستیم و عنصر " خونه " تملکی شخصیست ، در حالی که این گونه نیست و بعد از اوج روایت ترانه در بیان فاجعه در این بند :
سيل غارتگر اومد از تو رودخونه گذشت
پلا روشكست و برد زد و ازخونه گذشت
دست غارتگر سيل خونه رو ويرونه كرد
پدر پيرمو كشت مادرو ديوونه كرد
هنوز عناصر خونه ، پدر و مادر فردی به نظر می رسند ولی در ادامه :
حالا من موندم و اين ويرونه ها
پر خشم و كينه ی ديوونه ها
با تعبیر " ویرونه ها " عمومیت فاجعه مشخص می شود و این که " خونه " به عنوان " مجاز " از کلیت جامعه می باشد . نکته ی حائز اهمیت در این بند انتخاب دو واژه ی قافیه ی بند پیشین در این بند است . با در نظر گرفتن این که همیشه کلماتی که در قافیه استفاده می شوند نشاندار تر از بقیه ی واژگان هستند و بیشتر در ذهن مخاطب می مانند ، همین دو واژه در بند بعدی با کارکردی تازه و به صورت جمع آورده می شود و این حرکت خود به مفهوم مورد نظر شاعر کمک شایانی می کند .
من زخمي، من خسته من پاك
مي نويسم آخرين حرفو رو خاك:
(( كي مياد دست توي دستم بزاره
تا بسازيم خونه مون رو دوباره))
در این بند اضافه ی های وصفی که به راوی منسوب می شوند همه جایگاهی ساختمند دارند ، زخمی ، خسته و همچنان پاک و پایان ترانه دعوت به آغازی دوباره از سوی راوی است که دعوت به ساختن دوباره ی خونه است و رجعتی است به گفته ی پدر که : قديما كينه هامونو دور انداخته بوديم . . و این که این حرکت به صورت گروهی آغاز و به فرجام می رسد .
در شعر سیمین آنچه بیشتر از همه نمایان است ، فردیتی است که هیچگاه کنار نهاده نمی شود و تعمیم هم نمی یابد :
دوباره مي سازمت ، ستون به سقف تو مي زنم ، دوباره مي بويم از تو گل ، دوباره مي شويم از تو خون ، اگرچه صد ساله مرده ام ، به گور خود خواهم ايستاد ، كه بركنم قلب اهرمن ، جواني آغاز مي كنم

در این ترانه 8 فعل آمده است که همه ی آنها اول شخص مفرد است و اساسا هیچ فعلی به صورت جمعی نیامده است ، چنین یه نظر می رسد که راوی دارای قدرتی ما فوق بشری و اسطوره ای است که نیاز به کمک مردمان این " وطن " ندارد . چنین ارائه ی انفعالی از شخصیت افراد جامعه غیر واقعی و فاقد کاکرد جنبش آفرینی است مگر آنکه فرض را بر این بگیریم که این شعر ، سرودیست که قرار است به صورت گروهی خوانده شود ، در هر صورت لزوم تعمیم " من " به " ما " در چنین اشعاری که برای تهییج سروده می شوند ( که چنین نیز به نظر می رسد ) ضروری می باشد .
شعر جدای ارزشهای خود بیشتر به بستری برای رجز خوانی مبدل شده تا نمایاندن واقعیات تاریخی و اقلیمی .
شعر با این پیش فرض که " وطن " ویرانه است آغاز می شود و چرایی این ویرانی نا مشخص باقی می ماند و نقش راوی در هنگام این ویرانی و نیز جوانان و نوباوگان نا مشخص است و با توجه به اینکه راوی خود را پیر می خواند ، چرا از علل برونی و یا درونی این ویرانی سخنی به میان نمی آورد تا ویرانی و لزوم باز سازی برای مخاطب آشکار تر باشد ؟
بر عکس پایان بندی ترانه ی " خونه " که تمام ترانه به نوعی برای رسیدن به بیت پایانی و دعوت برای مبارزه و بازسازی خونه ی ویرون است شعر بی هیچ توضیح و دعوتی از همین نقطه آغاز می شود و گویا اساسا شاعر دلیلی برای این دعوت و همدلی گروهی نمی بیند چرا که تصویری از خود ارائه می دهد که می تواند " وطن " را دوباره بسازد .
و از این رو بیشتر به مانیفست سیاسی شبیه می شود تا ترانه ای اجتماعی و معترض . و شاید از این روست که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز آغاز این شعر (دوباره مي سازمت وطن ) به عنوان شعار تبلیغاتی از سوی یکی از نامزدها انتخاب شده بود .
و نکته ی قابل تامل در این میان چرایی ِ بند پایانی شعر است :
اگرچه پيرم ولي هنوز ، مجال تعليم اگر بود
جواني آغاز مي كنم ، كنار نو باوگان خويش.
که با تصویری که از " من ِ راوی " در بندهای پیشین داده شده منافات دارد . منی که به تنهایی می خواهد وطن را دوباره بسازد در این بند به دنبال مجال تعلیم در کنار نوباوگان خویش است . و این سوژه در ادبیات کلاسیک نظایر فراوانی دارد که از آرایه ی تضاد در آن بهره گرفته شده است . نمونه از حافظ :
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد ِ روی کردم جوان شدم
و یا
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحر گه ز کنار ِ تو جوان برخیزم
که شاعر با آوردن عناصری چون : مجال ِ تعلیم آن هم در کنار نوباوگان ، به چنین مضمونی تازگی بخشیده است ولی کارکرد آن در ساخت کلی اثر و منظور شاعر که ایجاد تهییج و احیانا مبارزه بوده است ، نامشخص می نماید .
بدیهی است عنصر مبارزه در هر دوی این قطعات به چشم می خورد ، البته با یک تفاوت بنیادین بدین شکل که در ترانه ی ایرج ، راوی دیگران را دعوت به بازسازی خونه ی ویرون ( مبارزه با وضع موجود ) فرا می خواند و از آنها یاری می خواهد و کنایه ی " دست توی دست ِ هم گذاشتن " در اینجا به نحوی بارز کارکرد خود را یافته است . حال آنکه راوی در شعر سیمین به تنهایی مبارزه را شروع می کند و " هر چند سد ساله مرده " است با " نعره ی آنچنان ِ خویش " به نبرد با اهریمن می پردازد و خود را بی نیاز از دیگران پیروز می داند که نوعی رفتاری اسطوره گرایانه است .


آبان1384

 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com