
"بگذارید که اندیشه ، هوایی بخورد"
ترانه آزادی
ششمین شماره گل سرخ ترانه را در شرایطی آماده کردیم که بار سنگینی از دشواری ها را بر دوش داشتیم. با این همه آنچه ما را به ادامه راه واداشته و ققنوس وار هر روز هزار بار از خاکستر خود برمی خیزیم و باز آتش می گیریم و باز خاکستر می شویم امید به آینده ای است که در آن نسل جوان آرمان یافته، خود را به درستی دریابد و از انزوایی که برایش ساخته اند، دستی برای باز نگهداشتن روزنه هایی که گشوده شد دراز کند و پا به میدان تبادل اندیشه بگذارد. که این امر با مرور ترانه های بزرگ مردی که ترانه هایش بغض و دغدغه های نسل ما و پدرانمان بوده است حتماً میسر خواهد شد.
ایرج جنتی عطایی ترانه سرای بیدار است. شاعر خشم و خروش، شاعری که اسب سفیدش را با ترانه هایش تازانده است تا عرصه های ستیز، اسب سفیدش فریادی است به فراخوانی. اسب سفید او بی سوار از دریغ حماسه های دور می گویدتا سواری شاید و سوارانی را به شیهه ای برخیزاند و دوباره بتازد و این بار تا قلب واقعیت.
ترانه هایش تکرارضربه های زمان، در قلب همه ساعت های جهان و صدای بیدار باش است.
جمعی که برای ورق زدن ترانه ها و اندیشه های او در گل سرخ ترانه دست به کار شدند، شمارشان حتی کمتر از شمار انگشتان یک دست بود اما در مدت کوتاهی یاران جدیدی صادقانه و بی هیچ چشم داشتی به خانواده کوچک گل سرخ ترانه پیوستند به این ترتیب ما بودیم با راهی دشوار در پیش اما هدفی والا و روشن.
انتشار شماره اول گل سرخ ترانه در آبان ماه 1384 میسر شد، انتشار نشریه ما بی هیاهو بود، نه موجی از انتظار در پیرامونیان- جز آنها که خودی بودند- بر انگیخته بودیم و نه انتشارش را در بوق گذاشتیم که: ایها الناس ، ما آمدیم و .... باز کنید راه را... با این همه اما، گل سرخ ترانه با داشتن نام بزرگی به نام ایرج جنتی عطایی خواه نا خواه توجه شنوندگان حرفه ای ترانه را به خود جلب کرد. و دیدیم که با همه عیب و ایرادها مورد اعتنا قرار گرفت و اهل فکر و فرهنگ بر آن مهر تایید زدند. این تائید نه به اعتبار بی نقصی گل سرخ ترانه بود که خود بر عیب هایش ازجمله نا منظم منتشر شدنش آگاه بودیم. بلکه آنچه مورد لطف و تائید قرار گرفت هدف و سمت حرکت ما بود که دانستیم که بی راهه نیامده ایم هرچند که نخستین گامهایمان لنگیدن را تداعی کند. اما بودند در این میان برخی از اهل فکر و قلم که هرکدام به بهانه ای در گوشه ای از انزوا خزیدند و حاضر نشدند برای همراهی با نسل جوان قدمی بردارند. اینکه اهالی هنر و اهل قلم حاضر نباشند برای رفتن به میان مردم جز بر فرش قرمز پا بگذارند از آن دست زخم هاست که مثل خوره روح پویای جامعه را می خورد و می تراشدو شاید علت این که همیشه میان مردم ما و مدعیان روشنفکری فاصله بوده و هیچ یک از دوسوی این خط یکدیگر را در نیافته اند، همین برج عاج نشینی باشد. بگذریم که حکایت اهالی محله (( عاج آباد)) حکایتی است پر از رنجی مضحک. اما در این یک سال حضور مشتاق جوانان در گل سرخ ترانه چنان بود که گاه از پیگیری های دوستان و حضور منورشان شرمنده میشدیم که چرا مشکلات اجازه نداد این نشریه را مرتب و پیاپی منتشر کنیم و این عرصه محدود را با وسعت اندیشه و نوخواهی هم نسلانم تا افق های دور دامن بگسترانیم. از این پس تلاش خواهیم کرد که این مهم اتفاق بیافتد و گل سرخ ترانه بدون تاخیر در آغاز هر ماه انتشار یابد.
روزهای بدی است روزهای آبان ماه. بدتر از آن روزهای تلخی است که پیش از این گذشته است. خبر تکان دهنده ای بود خبر رفتن عمران صلاحی. غم از دست رفتن او بود که بر سرمان آوار شد و آن قدر سنگین که جای هیچ پرسش دیگری نماند. جز اینکه ، چرا؟ و این چرا همیشه بی پاسخ ترین پرسش است.
مرگ چون و چرا نمی شناسد. تفاوت نمی گذارد و به وقت آمدن هر جا و هر لحظه ای که باشد سر می رسد و ناگهان می بینی عزیزی برای همیشه خاموش شد. و تو جز گریستن، و جز به دریغ آه کشیدن کاری نمی توانی . همان کاری که وقتی صلاحی رفت کردیم ، اما تداوم حضورش همیشه خواهد بود او ا از یاد نمی بریم به پاس آن همه محبت بی دریغش و راهنمائی هایش برای کشف بیشتر جهان ترانه های ایرج جنتی عطایی از منظر دوستانش. دلم نمی خواست یاد داشت نخست این شماره تلخ باشد اما چه کنم که این روزها بیشتر دقایقش تلخ است بابک بیات در بستر بیماریست او در کنار ایرج جنتی عطایی صاحب این خانه است، او هنرمند مردم است و این را نه فقط در کارش که در رفتارش هم آشکارا می شود دید. بابک بیات در میان مردم بودن و نسل جوان را دوست دارد به همین دلیل هیچ گاه به برج عاجی که بسیاری حتی از همکاران خود او به آن خزیدند پناه نبرد. گفتگویی با او داشتیم که در همین شماره آورده ایم قرار بود آهنگساز و رفیق گرمابه و گلستان صاحب این خانه که نامش این نشریه را مزین کرده برای گفتگویی آن لاین همراهمان باشد که بیماری مجال این گفتگو را از ما گرفت اما ایمان داریم که به زودی حضورش را در این خانه جشن خواهیم گرفت.
سخن کوتاه می کنم و شما را به شماره جدید گل سرخ ترانه میهمان می کنم با این امید که ارزش و اهمیت گفت گو را دست کم در بین خودمان دریابیم و تبادل آراء و عقاید را بر تهاجم اندیشه ها برتری بخشیم.
سفره ترانه های ایرج جنتی عطایی پهن است، رنگین کمان داریم و صدای عقربه های ساعت، لحظه لحظه تحویل شماره جدید نشریه است که امروز یک ساله شد.
ساعت ، ساعت سبز عاشقانس
ساعت سرخ یه ترانس
با تو جهان شعری به شکوه
رقص یه پروانس
( ایرج جنتی عطایی)
ایرج جنتی عطایی ترانه سرای بیدار است. شاعر خشم و خروش، شاعری که اسب سفیدش را با ترانه هایش تازانده است تا عرصه های ستیز، اسب سفیدش فریادی است به فراخوانی. اسب سفید او بی سوار از دریغ حماسه های دور می گویدتا سواری شاید و سوارانی را به شیهه ای برخیزاند و دوباره بتازد و این بار تا قلب واقعیت.
ترانه هایش تکرارضربه های زمان، در قلب همه ساعت های جهان و صدای بیدار باش است.
جمعی که برای ورق زدن ترانه ها و اندیشه های او در گل سرخ ترانه دست به کار شدند، شمارشان حتی کمتر از شمار انگشتان یک دست بود اما در مدت کوتاهی یاران جدیدی صادقانه و بی هیچ چشم داشتی به خانواده کوچک گل سرخ ترانه پیوستند به این ترتیب ما بودیم با راهی دشوار در پیش اما هدفی والا و روشن.
انتشار شماره اول گل سرخ ترانه در آبان ماه 1384 میسر شد، انتشار نشریه ما بی هیاهو بود، نه موجی از انتظار در پیرامونیان- جز آنها که خودی بودند- بر انگیخته بودیم و نه انتشارش را در بوق گذاشتیم که: ایها الناس ، ما آمدیم و .... باز کنید راه را... با این همه اما، گل سرخ ترانه با داشتن نام بزرگی به نام ایرج جنتی عطایی خواه نا خواه توجه شنوندگان حرفه ای ترانه را به خود جلب کرد. و دیدیم که با همه عیب و ایرادها مورد اعتنا قرار گرفت و اهل فکر و فرهنگ بر آن مهر تایید زدند. این تائید نه به اعتبار بی نقصی گل سرخ ترانه بود که خود بر عیب هایش ازجمله نا منظم منتشر شدنش آگاه بودیم. بلکه آنچه مورد لطف و تائید قرار گرفت هدف و سمت حرکت ما بود که دانستیم که بی راهه نیامده ایم هرچند که نخستین گامهایمان لنگیدن را تداعی کند. اما بودند در این میان برخی از اهل فکر و قلم که هرکدام به بهانه ای در گوشه ای از انزوا خزیدند و حاضر نشدند برای همراهی با نسل جوان قدمی بردارند. اینکه اهالی هنر و اهل قلم حاضر نباشند برای رفتن به میان مردم جز بر فرش قرمز پا بگذارند از آن دست زخم هاست که مثل خوره روح پویای جامعه را می خورد و می تراشدو شاید علت این که همیشه میان مردم ما و مدعیان روشنفکری فاصله بوده و هیچ یک از دوسوی این خط یکدیگر را در نیافته اند، همین برج عاج نشینی باشد. بگذریم که حکایت اهالی محله (( عاج آباد)) حکایتی است پر از رنجی مضحک. اما در این یک سال حضور مشتاق جوانان در گل سرخ ترانه چنان بود که گاه از پیگیری های دوستان و حضور منورشان شرمنده میشدیم که چرا مشکلات اجازه نداد این نشریه را مرتب و پیاپی منتشر کنیم و این عرصه محدود را با وسعت اندیشه و نوخواهی هم نسلانم تا افق های دور دامن بگسترانیم. از این پس تلاش خواهیم کرد که این مهم اتفاق بیافتد و گل سرخ ترانه بدون تاخیر در آغاز هر ماه انتشار یابد.
روزهای بدی است روزهای آبان ماه. بدتر از آن روزهای تلخی است که پیش از این گذشته است. خبر تکان دهنده ای بود خبر رفتن عمران صلاحی. غم از دست رفتن او بود که بر سرمان آوار شد و آن قدر سنگین که جای هیچ پرسش دیگری نماند. جز اینکه ، چرا؟ و این چرا همیشه بی پاسخ ترین پرسش است.
مرگ چون و چرا نمی شناسد. تفاوت نمی گذارد و به وقت آمدن هر جا و هر لحظه ای که باشد سر می رسد و ناگهان می بینی عزیزی برای همیشه خاموش شد. و تو جز گریستن، و جز به دریغ آه کشیدن کاری نمی توانی . همان کاری که وقتی صلاحی رفت کردیم ، اما تداوم حضورش همیشه خواهد بود او ا از یاد نمی بریم به پاس آن همه محبت بی دریغش و راهنمائی هایش برای کشف بیشتر جهان ترانه های ایرج جنتی عطایی از منظر دوستانش. دلم نمی خواست یاد داشت نخست این شماره تلخ باشد اما چه کنم که این روزها بیشتر دقایقش تلخ است بابک بیات در بستر بیماریست او در کنار ایرج جنتی عطایی صاحب این خانه است، او هنرمند مردم است و این را نه فقط در کارش که در رفتارش هم آشکارا می شود دید. بابک بیات در میان مردم بودن و نسل جوان را دوست دارد به همین دلیل هیچ گاه به برج عاجی که بسیاری حتی از همکاران خود او به آن خزیدند پناه نبرد. گفتگویی با او داشتیم که در همین شماره آورده ایم قرار بود آهنگساز و رفیق گرمابه و گلستان صاحب این خانه که نامش این نشریه را مزین کرده برای گفتگویی آن لاین همراهمان باشد که بیماری مجال این گفتگو را از ما گرفت اما ایمان داریم که به زودی حضورش را در این خانه جشن خواهیم گرفت.
سخن کوتاه می کنم و شما را به شماره جدید گل سرخ ترانه میهمان می کنم با این امید که ارزش و اهمیت گفت گو را دست کم در بین خودمان دریابیم و تبادل آراء و عقاید را بر تهاجم اندیشه ها برتری بخشیم.
سفره ترانه های ایرج جنتی عطایی پهن است، رنگین کمان داریم و صدای عقربه های ساعت، لحظه لحظه تحویل شماره جدید نشریه است که امروز یک ساله شد.
ساعت ، ساعت سبز عاشقانس
ساعت سرخ یه ترانس
با تو جهان شعری به شکوه
رقص یه پروانس
( ایرج جنتی عطایی)
![]()








ÙØ¸Ø±Ø§Øª2
ترانه جان تشکر می کنم برای این همه پشت کار و تلاش و اینکه اینقدر خوب کارتو بلدی.
matlabe neveshte shode tavasote aghaye yousefi va matlabe badi , nemidan az az che kasi bud , baz nashod ! eror dad . chandbar emtehan kardam . lotfan chek konid
Post a Comment
بازگشت >>