گفتگو با بابک بیات!

" در سوگ نداشتن ترانه های ایرج گریه می کنم"
ترانه آزادی




آخرین گفتگوی خطره ساز ديروز و هنوز آهنگساز بزرگ ایران، بابک بيات با نشریه گل سرخ ترانه
نام بابک بیات ( تهران – 1325) بیشتر با موسیقی فیلم مطرح میشود. اما در سال های 57-50 و قبل از رکود اجباری ترانه در ایران، ملودی های بابک بیات که بر روی ترانه های ایرج جنتی عطایی ساخته میشد زبانزد خاص و عام بود.
روزگاری سه خواننده مطرح پاپ ایران در دهه 50 با ملودی های او و ترانه های ایرج جنتی عطایی به شهرت رسیدند. نخست داریوش اقبالی با ترانه " جنگل" دوم ابراهیم حامدی با ترانه " طپش" و سوم عبدالحسین ستار پور با ترانه " شهر غم" . آنچه در پی می آید متن صحبت های ما با این آهنگساز برجسته است.



یک روز بعد از ظهر با ایرج در استودیو کاسپین در اتاق من نشسته بودیم ، ایرج فقط نوشته بود :

میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته

من همون زمان که شعر رو خوندم قسمت اول رو ملودی گذاشتم، قبل از اینکه نت کنم که فراموشم نشه ایرج سرود:

دیوار کاهگلی یه باغ خشک
که پر از شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه

من در این جا باید خودم و از یک نردبان موسیقیایی و نردبان شعر بالا می کشیدم تا برسم به مفهوم کلی این شعر. اصلاً نمی دونستم که بقیه اش چه خواهد بود و چه خواهد شد، قسمت بعدی رو خوندم اما چون فراموشم میشد از ایرج خواستم قسمت اول رو نت بکنم تا قسمت بعدی رو بسازیم، قسمت دوم رو هم نت کردم، البته این یک پایه ملودی بود بر اساس اون شعر. شعری که برام ارزش داره از هر شاعری را هر بار از آغاز دوباره خوانی می کنم.
من در سوگ نداشتن ترانه های ایرج همیشه گریه می کنم، هرچند که جوانانی در مملکت خودمون هستند که دارن رشد می کنند و می بالند و علاقه مندند که پاشون و جای پایه ایرج بزارن برایم این کار رو انجام میدن و البته گاهی ازاین خط خارج میشن و راه خودشون رو ادامه میدن.

ترانه بن بست اگر ساعت 2 بعدازظهر اون روز آغاز شد ساعت 5-4 اون روز تموم شد. وقتی ما ترانه ای رو می ساختیم و ملودی رو می ساختیم و نت می کردیم اون لحظه احساسی به عنوان هارمونی به عنوان آكوم پانیمان در زیر ملودی با ما رفیق می شد اون رفیقمون هم اون زیر می نوشتیم. بعداً در ارنجمان مقداری از اینها تغییر می کرد و حتی ملودی هم عوض می شد.

ترانه خونه رو وقتی ایرج به من داد من اولش رو ساختم ایرج به من گفت که یک گیتاریست جوانی که از اسپانیا اومده و سبک اسپانیش کار می کنه و گفت گیتاریست خیلی خوبیه و خواسته رو ترانه خونه کار کنه.

من خیلی ناراحت شدم، خیلی زود به هیجان میومدم و پرخاش می کردم و یه دو سه روزی قهر می کرم.

روزی با ماشا (فرهاد مجدآبادی کارگردان برجسته) رفتیم خانه یک گیتاریست جوانی، به من گفت آقای بیات شما آغاز ملودی خونه رو طوری ساختید که من نمی تونم هرگز ادامش بدم و ماننداون بسازم گفتم مگه شعر خونه دست شماست؟ خیلی ناراحت شدم، همون قهرای همیشگی اما این بار کمی بیسشتر.

من آغاز ترانه رو ساختم:

خونه این خونه ویرون واسه من هزارتا خاطره داره
خونه این خونه تاریک چه روزایی رو به یادم میاره
تا اونجایی که ملودی تکرار می شه می گه:
پدرم می گفت قدیما کینه هامون و دور انداخته بودیم
توی برف و باد وبارون خونرو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود که تو باغچه ش گل اطلسی می کاشت
خون روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت

من در قسمت بعدی ترانه که می گه سیل غارتگر اومد گیر کردم، خیلی پیگیر بودم، تا اینکه یک روز در خیابان شنیدم که یک روزنامه فروشی داره یک واقعه ای رو فریاد میزنه و ملودی ای که ایشون داشتن اون خبر رو باهاش فریاد میزدن درست فریاد اون آدمی بود که داشت در ترانه اون درد رو فریاد میکرد.


ترانه دیگری هم بود به اسم یاور همیشه مومن که آقای فرید زلاند روش ملودی ساختن. که بسیار کار زیبایی هم هست وبه نظر من ارنجمان بسیار زیبایی داره و ارنجمان کار رو به اوج رسونده . من خوشحالم که دوستان این کار زیبا رو ساختن اما هنوزم که هنوزه به ایرج میگم برای این ترانه با تو قهرم.

ببینید درکارهایی که الان ساخته میشه ترانه ای رو نمیشنوید که یک پسر دبیرستانی یا دبستانی در کوچه زمزمه کنه، اما کارهایی که آن زمان ساخته میشد، کارهایی رو که قهرمان رویاهای من در موسیقی اسفندیار منفرد زاده می ساخت زمزمه می شد.
اینجا خوبه که یادی کنیم از شهیار قنبری که می گه:
واسه تو قد یه برگم ، پیش تو رازی به مرگم

زیبا بودن ترانه هاش که ایرج تعریف های خاصی همیشه از ترانه هاش داره همین طور اردلان سرفراز عزیز.

در قبل از اسلام در همه جای دنیا وقتی شاعری شعری رو می گفت اون رو با یک سازی می نواخت و یک ملودی روی اون شعر می گذاشت چرا که برای مردم قابل پذیرش تر میشد بنابر این اون شعر بوده که همیشه سایه داشته بر سر موسیقی مخصوصاً در مملکت ما این موضوع خیلی بیشتر وجود داشته.

شما فکر کنید ملودی قصه وفا ، طپش و یا عروسک قصه من و ترانه های دیگر رو بدونه شعر و یا شعرش و بدون ملودی بخونید ایجاد عشق و اشتیاق در شنونده نمی کنه یعنی دیر شنونده آشنا میشه با این ملودی یا شعر.

در رفاقت من و ایرج هم این ترانه است که همیشه من رو وادار میکنه که خودم ملودیم رو از یک نردبانی بالا بکشم.




 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com