ترانه سرايي در تبعيد
آرش شماره 100

وطن پرنده ی پر در خون!
ایرج جنتی عطایی


وقتی که ترانه ی نوین را تبعید کردند، در یافته بودند که این هنر تازه قد ‏کشیده ی به ساختار و به اندیشه و پیام رسیده، چگونه وچرا با گروهی ‏نوبالیده، توانسته بوده است صدای راستین پرخاش و فریاد جامعه یی بشود ‏که پیشا انقلاب، خود را برای خیزش آماده میکرده است. ‏
برای سلطه گرانی که پرسش زیبایی و رنگ و جوانی و دیگرگون بودن را با ‏زشتی و سیاهی و کهنسالگی و تمکین، پاسخی سرکوبگر به ارمغان آورده ‏بودند، ترانه ی "آشوبگر" را "شناسایی" کرده بودند.‏
دردا و دریغا که در همایش کشتار ترانه ی ما، انبوهه انبوهه "روشنفکر" و ‏‏"تشکیلاتی" و "مبارز" و "آزادیخواه" و.....، نیز، در کنار تیغ بدستان، نوحه- ‏سرودِ "میکشم، میکشم" را همخوانی کردند.‏
ترانه به گونه ی یک پاره از آفرینشگری هنری سرزمین ما "مطلقاٌ ممنوع" ‏جارکشیده شد. ‏
تسلیم و پذیرش؟، انتظار و سکوت؟، یا تبعید و جانگریزاندن ترانه؟ ‏
ما به تبعید واسپرده شدیم تا ترانه، فرو پژمرده گی را تجربه نکند.‏
تا ساز ترانه را، برای ستیز با اعمال سکوت و مرگ پذیری، کوک کنیم.‏
تا با ترانه، به دیگرگون کردن شرایطی برخیزیم که ما را و ترانه را به تبعید ‏پرتاب کرده بود! ‏
‏ ‏
گیجاگیج امواجی که امید واسپردگی های بخشی از برجسته ترین جانبخشان ‏و طلالیه داران ترانه به "محمد"، به "شیخ عزالدین" و... را از فراسوی مرزها، ‏به سمت غربتمان روانه میکرد، ما جامه دانک گریزمان را وا میگشودیم.‏
ما رسیده بودیم به پناهواره های جهانی مان و دورادور، جانمان را گم کرده ‏پیدا میکردیم تا باری دیگر، و ترانه یی دیگر، زادگاه ممنوعمان را فریاد کنیم. ‏

هجوم و بند و زندان و کشتار ، تکفیر و تحقیر و تعزیر، چنان چون انفجاری ‏سهمگین همه ی راه ها را به سوی گریز، نقبی هزاران کوچه زد. ‏
این دیگر تنها رخش تبعید نبود که سلحشوران شورشی ی مرگ در پی را، ‏از هفت خوان های دربدری و قاچاقچی انسان و رشوه و پاسپورت های جعلی ‏و پناهگاه های گروهی و صف های پیچ در پیچ "گداخانه" و شب نشینی ‏های تکنفره ی گریستن های پنهانی به جانب "امنیتی موقتی" میبرد. روی ‏متن سرود "اینترناسیونال"!‏

سیلواره ی مهاجران مرفه نیز که از نکبتی سیاه، به رفاهی آفتابی کوچ ‏میکردند، گستره ی پهناور "غربت" را فرا گرفت.‏
ترانه ی تبعید شده و ترانه های تبعید که سرزمین رویش خود را نشانه رفته ‏بودند تا شنوندگانِ ماندگار خود را در آغوش بگیرند، با خیلی از خواهنده گان ‏نو تبعید و تازه مهاجر ، هم آسمان شدند.‏
روی متن سرود"ای ایران ای مرز پر گهر ...."!‏

آمدگان و مسکن گزیدگان، رستوران ها و شبانه گاه های خود را در ‏همجواری با کانون های پناه گرفتگان و میتینگ گزاران، اعلامیه کردند.‏
و هر گروه ترانه خود را زمزمه میکرد.‏

آرام آرام بخشی عظیم از کارورزان ترانه نیز به سپاه پراکنده ی گریختگان، ‏پیوستند. ‏
و در برنامه های رادیویی "هموطنان سابق" در تقابل با برنامه های رادیویی ‏‏"همکانون های اینک" ترانه خواری آغاز شد.‏
ایرانچه ها در کنار ایرانچه ها.‏
ستیزه با سلطه گرانی که "میهن اجدادی" را به تباهی میهمان کرده بودند، ‏رفته رفته به "اندوه شیرین" یاد وطن رنگ باخت.‏
ناگهان "به اصفهان برگشتن"و "احساس پشیمانی کردن از گریز" از سویی و ‏‏"یاد خانه ی سرخ" و "اندوه خاک خسته" از سویی مشتاقان پیرامونی ترانه ‏را به خرسند ی و نا خرسندی گرفت.‏
به جای رد پای قتل های زنجیره یی، جای پای شوق بازگشت به ‏‏"سفره"های نذری و زیارت مقبره، بر مسیر ترانه ی تبعید و تبعید ترانه، ‏واشگفت!‏
بیشترینه ی کانال های تصویر نما، که "وقت های اجاره یی" شان "صدا و ‏سیما" می طلبید و رِِِِّنگ و رنگ، "چهره" میخواست و "پیکر" چشم اندازی ‏شدند برای تماشاگرانی که از خشکسالیان جوانی کردن فرتوت شده بودند.‏
هر کانال "ایرانکی" شد آماده نبرد با "ایرانکی" دیگر.‏
ترانه تبعید و تلاش برای رهایی، جوباریکه یی شد که هنوز میخواهد به دریا ‏برسد.‏
پرچم، "روکار" تجاری آماده یی شد که با سه رنگی در هم ریخته و پیش و ‏پس و عمودی، تهیدستی اندیشه را بپوشاند. ‏
‏"میهن" ، برای بخشی چشمگیر از کارورزان ترانه، چنان رمانتیک، به ‏دلرباینده یی بی هویت دگردیسی کرد، که بی آنکه آب ی از آبی ی دریا یی ‏تکان بخورد، نظامی که بر "وطن" جهل و جنون میبارد، حکومتی که ما را و ‏ترانه را گریزانده است، به جای میهن ستایش شد.‏
نیاز و تشنگی جوانساله گان، تاثیر ترانه های تبعید، ولایت فقیه را به واپس ‏نشینی وا داشت.‏
اما دستگاه مخوف "ممیزی" که از پشینیان خود، ساطورها پیشی گرفته بود. ‏جز آوازه گری ی ارزشهای ولایت خویش را به مجازات سکوت ممهور کرد. ‏می کند.‏
و ناگهانه فرآورده های بی درونمایه ی اجتماعی- انتقادی بر سر ترانه خواهان ‏آوار شد.‏
کالایی رایگان برای گروهی از کانال های مهاجران.‏
و این سایه گسترده، حضور و هجوم دست ساطوردار ممیزی ارشاد است که ‏تا برنامه های "آزاداندیشان" در گستره ی پهناور تبعید و مهاجرت، در غربت، ‏کش آمده است.‏
از ترانه ی تبعید چه میتواند به گوش برسد اکنون؟
آه....‏
ترجمه مفهوم وطن، دیگر، در سواحل اقیانوس آرام و تایمز لندن و لوور ‏پاریس و.... مخدوش شده است.‏
هر آن "چیزی" که "مهاجر" را بیاد خوشامده گی های دیرینش در "مام ‏وطن" بکشاند، نماد ستایش "جغرافیا"یی شد که گویی دیگر نیست!‏
حتا جنگ ستایی، نژاد پرستی نیز، در خوراک ترانه های "ختنه سوران"، ‏‏"شش و هشته" شد! ‏
لمس ظلم در غرب، چهره ی کریه آپارتهایت نژادی در هارلم و............ را ترانه ‏کردن به خودی خود مگر زیبا نیست؟
هست!‏
دردا که هنگامیکه ، ترانه ی پرخاش و ستیز، ترانه ی تبعید، در جهانی که ‏ارتش پول یکه می تازد، برای تقابل با اندوه غربت، با بیدادگری های ‏اجتماعی و اقتصادی، با بیگانه ستیزی جاری درپیرامون خود، ستایش" وطن ‏خویش" را برگردان کند. به این پندار که ستم و نابرابری و آپارتهایت، فرایند ‏‏"وطن" است و نه نظامی که بر آن حکم میراند! آپارتهایتی که انگاری تنها بر ‏فرامرزهای میهن انسان تبعیدی و ترانه هایش خرناسه می کشد!

دو ترانه ی جدید از ایرج جنتي عطايي



 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها


Copyright 2007 Golesorkhetaraneh.com, All rights reserved.
Contact: info@golesorkhetaraneh.com