((کوچیدن رو به عقب))
گزارشی كوتاه از يك ترانه ی ايرج جنتی عطايی
تیرداد نصری

-------------------------------------------------
"هیمشه دیر رسیدم.......!"فرهاد شیبانی
همیشه دیر میرسم!
ايرج جنتی عطايی

همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن جهان پسم
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلو موشنه
همیشه دیر میکنم، همیشه دیر میرسم!
به سوی تو سر میرم ازذهن تمام جاده ها
ممنوعه میشه سبقت ونمیرسم به انتها
سد ترافیک و هجوم
میدون جاده های کار
سمفونی سیاه بوق
ارکستر تلخ انتظار
تو خلاء از من به تو
میشه گی هرگز میشه
جاده فقط یک طرفه
چراغ فقط قرمز میشه
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن جهان پسم
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلو موشنه
همیشه دیر میکنم، همیشه دیر میرسم!
میتینگ و اعتصاب و صف
باتوم و پنجه بوکس و خون
گردان ضد شورش و
شعار های سرنگون
سوت و آژیر و آمبولانس
از ‍پس بمب منفجر
گشتی و دژبان و پلیس
حصار ترس منتشر
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن جهان پسم
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلو موشنه
همیشه دیر میکنم، همیشه دیر میرسم!
ریسه ی گلفروشک و
افلیج و شیمیایی و
گداچه و فراری و
بچه های سوار شو
ساعت بی عقربه و
تقویم قرن سوخته
ترانه ی له شده و
صف لبای دوخته
تاریخ بی گذشته و
طلوع شب از پی شب
آینده ی تکراری و
کوچیدن رو به عقب
من از کدوم میون بر
کدوم کناره رد کنم
که از پس اینهمه سد
نقبی به سمتت بزنم؟
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن جهان پسم
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلو موشنه
همیشه دیر میکنم، همیشه دیر میرسم!
-----------------------------------------------------
وقتی صدای (زيبا)از انطرف سيم آمد كه:..نظرت را درباره ترانه ايرج جنتی عطايی بنويس،قسمش داديم كه هيچوقت ((شرحی بر ترانه ای ))از ما نخواهد.
قول داد ،...و ماهم هر كدام دنبال كار خودمان رفتيم...هر كدام ، طرفي.اما مثل هر روز ...همگی پشت مونيتور نشستيم و زديم به سايتها.ودر سايت (اثر)....مجبور شديم(چون زيبا زنگ زده بود ، واقعن مجبورشديم) دنبال نام (ايرج....) بگرديم كه دو ترانه جديد سروده.ازما - يكی اورا از روی ترانه هايش در سالهای57 ميشناخت.يكی كه پيرتر از بقيه است اورا از سالهای 50 به ياد داشتان يكی، دوسه ترانه اش را ( شكسته بسته ) زير لب زمزمه كردو اين يكي ، كه كم حوصله است وُ وقت خيلی كمی صرف يادآوری ترانه هاي قبل از 57 به بعد دارد...اصلن چيزی به نام (ايرج جنتی عطايی ) به ياد نداشت و اين همه آدم گوناگون از لحاظ سن وسال وُ ذوق ،ايستاده اند پشت يك مونيتور و ترانه ی خاموش ((هميشه دير ميرسم )) را نگاه ميكنندترانه ای خاموش كه هنوز موسيقي وُ خواننده اش را پيدا نكرده......ولي.....ولی ميشود از همين صفحه ساكت مونيتور هم ، صدا هايی را شنيد كه لابلای خطوط ومستقل از هر چيز، صدايی ويژه اند:
((سمفونی ی سياه بوق
اركستر تلخ انتظار ))
و كلماتی از اين دست موجی از صدا در اين ترانه پخش ميكنند كه از يك سمت به طرف((يك زبان بديع)) پيش ميروند - واز سمت ديگر ، به زبانی‌ ((اشنا )) كه ((آشنای اين سالهاست)) ميرسد.
((زبان بديع )) در ترانه را ، در چنين هاله ی موسيقايی ميتوان ديد:
ترافيك
بوق
چراغ قرمز
گلفروشك
ساعت بي عقربه
و (( زبان آشنا)) ، زبانی كه نسل قديم با آن آشناست و نسل جديد را( با آن آشنا كرده اند )زبانی است در اين حيطه:
(( ميتينگ وُ اعتصاب وُ صف
باتوم وُ پنجه بوكس وُ خون
گردان ضد شورش وُشعارهای سر نگون.........))
آن زبان (( بديع )) ، اين زبان ((اشنا)) را پوشش ميدهد واين ((زبان اشنا ی اين چند دهه )) به اسقبال آ ن ((زبان بديع در ترانه سرايی )) ميرود تا حمايتش كند. ودر ميان اين دوصدا..........صدايی ، ويژه ی خود (( ايرج )) هم هست كه گزارشی دقيق از ((تراژدی )) است:
((ترانه ای له شده و،
صف لبای دوخته.
آينده ی تكراری و،
كوچيدن رو به عقب. ))
اما برای هنرمند ، تنها گزارشی از يك اندوه كافی نيست.واين حكم ادبيات و هنر است.رساندن گزارش به نسل جديد ،بخصوص آن نسلی كه حركتش (( آب در خوابگه مورچگان ميريزد.............))
مشكلتر از خود ((يك گزارش صرف )) است، و اين ترانه ميكوشد تا راه های لازم ارتباط فعالانه وزنده ميان نسل قديم – ونسل جديد را بكوبد و، به پيش برود.
ترانه ای كه (( به قول يكي از آن چند نفری كه پشت اين مونيتور نشسته )) ترانه ايست كه با چنين محتوايی، حتی بدون موسيقی وخواننده هم ، به شكلی كاملن مدرن اجرا شده تا به عنوان يك اثر مستقل هنری بر پاهای خويش بايستد.آ ن اجرای هنر مندانه ی مدرن را هم ، در اينجاها ، به وضوح ميشود مشاهده كرد:
((چراغ فقط قرمز ميشه ))
(( هميشه دير ميكنم ، هميشه دير ميرسم ))
(( من از كدوم ميون بر كدوم كناره ردكنم؟ ))
اينها ، اجزای يك صورتبندی ی فوق العاده جديدی هستند كه سفر ميان دو يا جند نسل رابا شتاب مورد لزومش و باعناصر مورد لزومش طرح ميريزد : ماشينی كه فقط به چراغ های قرمز - توقف برخورد ميكندو خوب ميداند كه چيزهايی دست اندر كارندتا رسيدن نسلها به يكديگر را عقب وُ عقب تر بيندازند.
+++++++++
من هم مثل يكي از آن هايی كه پشت مونيتور نشسته و اين ترانه را يك اثر مسقل هنری ميدانداجرای چنين محتوايی در ترانه را ( كه قاب بسيار محدودی برای بيان دارد )و اجرای فوق العاده سختي است به ((ايرج حنتی عطايی )) تبريك ميگويم –
ونميدانم كدام خواننده ای قرار است انرا بخواند وبا چه موزيكی _ ولی بدون اينها هم ، اين ترانه يك ترانه ی فوق العاده گرم وزنده است.
لندن 07/05 /2006 تيرداد نصری
حق انتشار محفوظ و متعلق با سایت "اثر" است.
اثر دفتری ويژه فرهنگ و نقد فرهنگ.

 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها


Copyright 2007 Golesorkhetaraneh.com, All rights reserved.
Contact: info@golesorkhetaraneh.com